عشق ورزیدن یعنی همکاری باخدا
تنها خداست که در تمام تنهائی ها تنهایمان نمی گذارد
87/08/06
سرما اومد و گل دختر باز....
از وقتی اون خانومه گفت قدر جوونیمو بدونم، وقتی گفت خودشم جوون بوده این حرفا رو شنیده و معنیشو نمیدونسته، وقتی گفت یعنی اینکه از همه ی لحظه هاش استفاده کنم به فکر مدیریت زمان نیوفتادم! قبلشم به فکر بودم.فکر لحظه هایی که سرکار هستم و باید تایمم پر شه ولی کاری واسه انجام ندارم و مجبورم یا فک بزنم یادوره بیوفتم تو اتاق ها و حرفای خواهر شوهر و مادر شوهری گوش کنم.یا تو اتاقم رو صندلیم بشینم و گفتمان اینترنتی انجام بدم و تو سایت ها بگردم و هی ساعتو نگاه کنم که کی وقته می گذره...دل خودمم می سوزه ولی نمیدونم چیکار کنم. وقتی دیدم یکی دیگه هم هست مثل من که اونم داره وقتش تلف میشه و خودشم می فهمه بیشتر ناراحت شدم. این یعنی دوتا جوون هستن که قابلیت های بالقوه ی زیادی دارن که استفاده نمی کنن و اگه وضع همین جوری بگذره قطعا تو پیری حسرت خواهند خورد.سعی می کنم کاری کنم این شرایط پیش نیاد... کسی هست همفکری چیزی داشته باشه؟

حرفهای گل دختر
در 14:44 | +
•

