تبليغاتX
عشق ورزیدن یعنی همکاری باخدا

88/02/05

می دونی باتو، پُرم از شعر و ترانه، می دونی بی تو، لحظه حرمتی نداره...

سلام...

بعد از چند ماه...

راستش نمی دونم چجوری و از کجا شروع کنم و بگم...یه کم سخته...

آخه یادم رفته "گل دختر" چجوری می نوشت...اما خب، حرف گفتنی رو باید گفت...نه؟

چندماه پیش که خداحافظی کردم ازتون یه روزِ ناگزیر بود، حس کردم دیگه اینجا جای نوشتن نیست، گرچه این جا و گل دختر رو خیلی دوست داشتم و دارم و خواهم داشت...

اما حالا برگشتم، فقط به اندازه ی یک پست...

برگشتم فقط یه خبر به شما بدم و دیگه واسه همیشه ی همیشه از اینجا و گل دختر خداحافظی کنم..

تو این چند وقت تقریبا از دنیای صفر و یک دور بودم،آی دی ِ ایمیلم که حک شد و دیگه حوصله و دلیلی برای دوباره ساختنش نبود و وبلاگم که نداشتم واسه همین کاملا از این حال و هوا دور بودم...

اینجا با خیلی از ماجراهای گل دختر بودین و روزای غم و شادی ِ اونو دیدین...

حیفه که حالا که "گل دختر" شده "خانم گل" شماها خبردار نشید... نه؟

به قول شاعر:

چرخ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت

دائما یکسان نباشد حال ِ دوران،غم مخور!


خودمم باورم نمی شد یه روزی بشینم کنارِ یه آدمی که دوستش دارم و می خوام تا آخر عمرم باهاش هم راه و هم سر و هم سفر بشم...

دیشب وقتی داشتن خطبه رو برامون می خوندن، نفسم  به شماره افتاده بود...

داشتم از دور به خودم و همسرم و آینده ی شیرینی که قراره بسازیم فکر میکردم، چیک چیکِ عکس گرفتنا منو به خودم آورد و سعی کردم باور کنم که این خودمم، خودِ خودِ گل دختر...

گل دختری که شاده و سرمست از انتخابی که کرده و تصمیمی که گرفته...

گل دختری که زبونش توانِ  شکرگذاری از خدای مهربونش رو نداره...





پ.ن. حرف دیگه ای ندارم جز آرزوی سلامتی برای همه ی دوستان...

پ.ن. خدافظی...








حرفهای گل دختر در 10:3 |  +   •