تبليغاتX
عشق ورزیدن یعنی همکاری باخدا

87/05/30

این دفعه عنوانش با تو!

اب

از روی بی میلی و بی حوصلگی نه! از روی شوق هم نه! اما از روی فشاری که کلمات به مخ بیچاره ام میارن اومدم یه پست بذارم!وگذاشتم اما برای اولین بار بدون اینکه کپی اش کنم، ارسال کردم و بلاگفا خطا داد که نمیشه ارسال کرد و خلاصه همش پاک شد! نمیدونم شانس آوردم شاید! چون خیلی پرت و پلا گفته بودم. ولی باور کنین من حوصله نوشتن دیگه ندارم اما این کلمات ذهنم رو خالی نمی کنن.بد بختی اینه که کنار گذاشتنشون هم فقط برای خودم معنی داره! ولی نمی دونم چه اصراریه که دلم میخواد اینجا بذارمشون! مثلا اینکه "گاوداری رو عشقه" واسه هیچ کس جز خودم معنایی نداره!
ت


و

یا اینکه امروز بیست و نهم مرداد ماه میخوام یه چهل به اون بیست و اون چهارده اضافه کنم! یا اینکه بگم که دلم میخواد یه وبلاگ بزنم مثل تراموا مینی مال نویسی کنم! چون کلی ایده تو ذهنم دارم که البته بیشتریاشون ادبیات "آزاد" می طلبه! یا اینکه بگم دلم میخواد...دلم...انگار فراموشش کردم.دلم رو میگم! شایدم دارم وانمود میکنم فراموشش کردم.اصلا وانمود میکنم که می خوام فراموشش کنم؟ یا میخوام وانمود کنم که فراموشش کردم؟ نمیدونم! چه فرقی میکنه! دلم یه خواب شفاف میخواد...دلم خودمو می خواد، خود گل دختر، همونی که خیلی شاد بود، شنگول بود، کلی سوژه داشت واسه نوشتن، اینجا رو دوست دارم، عاشق اینجام، تو این مدتی که تصمیم گرفتم ترکش کنم دوبار آرشیومو خوندم، آخ که چقدر دوست داشتم گل دخترو! عاشق حرفاش بودم! عاشق خداش بودم(هستم)...خیلی سعی کردم بشم مثل اون روزا ولی نشد! آسمونم آبی شد ولی اون گل دختر دیگه نیومد سراغم!احساس می کنم چیزایی رو که دارم این روزا تحمل میکنم،به اندازه ی سنگینی -ایه که اگه برج پیزا در حال افتادن باشه، یه آدم برای نگه داشتنش تحمل میکنه!"فقط یه آدم".تفاوتش اینه که من تنها نیستم وی اون "فقط یه آدم" تنهاست...این جمله ی آخرم هم گرفتنی است... تحملشون مثل همیشه بیشتر از صبر منه، ولی خدا بازم داره ظرف عوض میکنه...عشقی خدا، عشقی...همیشه بودی، نه اینکه فقط الان بگما! نه! تکی، همتا نداری، به قول "ایلیای نبی" اگه از قوی تری بود که اونو می پرستیدم! دوستت دارم چون ته تمام مطلقاتی! مطلقیتو عشقه...


ح.ا. اینجا که می آیی، حواست را جمع کن! همه چیز با دلیل گذاشته یا نوشته شده، همه ی حرفهای من از روی دلیل است! حرفها را کنار هم بچین!

ح.ا. آخرشم حرفامو نزدم! ای بترکه این مخ که کلماتش تمومی نداره! حرفای بالا فقط ردگم کنی بود؟!!!

ح.ا. تو ادامه ی مطلب چندتا عکس از "گل شفته" است تو آخرین فیلمش که با راسل کرو بازی کرده!

بین خودمون بمونه
حرفهای گل دختر در 0:19 |  +   • 

87/05/28

سایبان آرامشِ ما ،ماییم

در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد
 بیایید از سایه روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم در برگ فرود اییم
 و اگر جا پایی دیدیم مسافر کهن را از پی برویم
برگردیم و نهراسیم درایوان آن روزگاران نوشابه جادو سر کشیم
شب بوی ترانه ببوییم چهره خود گم کنیم
از روزن آن سوها بنگریم در به نوازش خطر بگشاییم
 خود روی دلهره پرپر کنیم
 نیاویزیم نه به بند گریز نه به دامان پناه
نشتابیم نه به سوی روشن نزدیک نه به سمت مبهم دور
عطش را بنشانیم پس به چشمه رویم
دم صبح دشمن را بشناسیم و به خورشید اشاره کنیم
 ماندیم در برابر هیچ خم شدیم در برابر هیچ پس نماز مادر را نشکنیم
برخیزیم و دعا کنیم
لب ما شیار عطر خاموشی باد
نزدیک ما شب بی دردی است دوری کنیم
 کنار ما ریشه بی شوری است برکنیم
 و نلرزیم پا در لجن نهیم مرداب را به تپش دراییم
آتش را بشویم نی زار همهمه را خاکستر کنیم
قطره را بشویم دریا را نوسان اییم
و این نسیم بوزیم و جاودان بوزیم
 و این خزنده خم شویم و بیناخم شویم
و این گودال فرود اییم و بی پروا فرود اییم
بر خود خیمه زنیم سایبان آرامشِ ما ،ماییم
ماوزش صخره ایم ما صخره وزنده ایم
ما شب گامیم ما گام شبانه ایم
پروازیم و چشم به راه پرنده ایم
 تراوش آبیم و در انتظار سبوییم
 در میوه چینی بی گاه رویا را نارس چیدند و تردید از رسیدگی پوسید
 بیایید از شوره زار خوب و بد برویم
چون جویبار ایینه روان باشیم به درخت درخت راپاسخ دهیم
و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم هر لحظه رها سازیم
برویم برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم





ح.ا. سهراب تو آخرشی!!

ح.ا. یه حرف اضافه هست هر وقت میخوام بنویسمش یادم میره! بعد که پستم به روز میشه یادم می افته!!

ح.ا. همیشه این جمله راه گلوم رو باز میکنه...هرکی گرفتاری داره ذکر ابوالفضل میگیره، نداره هیچ راه چاره...ذکر ابولفضل میگیره....
حرفهای گل دختر در 12:20 |  +   • 

87/05/25

با نشاط.....


بابا نمیشه که لال موند! یعنی هیچی نگم؟ یعنی همش بمونه تو دلم؟ خسته شدم!! اندازه ی یه کارگر که تنهایی یه ساختمون هفت طبقه رو بسازه بره بالا...خسته شدم...کاش میشد...همش کاش،کاش، کاش...دیگه داره حالم از خودم به هم میخوره...خرافاتی شدم...منتظرم یه خبر بد بشنوم تا بشینم واسه خودم بد ببافم تا  آخرش!! الان بهترم ولی هنوز از بین نرفته تو ذهنم! آخ..خدا..خدا از همیشه بیشتر بهت احتیاج دارم...به اینکه بهم این دفعه نگی صبر کن...خدا بهت احتیاج دارم...به اندازه ی یه بچه به مادرش درست وقتی که تازه به دنیا میاد...خدا لحظه ی اذان روز جمعه است...کاش فقط ،فقط بهم بگی "میشه"...بگو و آرومم کن...



ح.ا. به جون خودم ناراحتت نیستم.قول داده بودم.فقط حرفای دلم رو ریختم بیرون...

ح.ا. ناگفته ها را گفته ام...

ح.ا. لحظه ی دیدار نزدیک است...باز میلرزد دلم دستم..."خوش به حال اونایی که دیدن امام زمان واسشون مثل آب خوردنه"

ح.ا.  "n" عدد نقطه در اینجا به جای بی نهایت حرف ناگفته که تو این دل قاطی شدن و نمیان بیرون...لامصب بعضی احساسا هیچ کلمه ای نمیتونه بیانشون کنه! نمیدونی خوشحالی ناراحتی...این میشه که یه سری حرف میریزی بیرون از جنس حرفای این پست...
حرفهای گل دختر در 19:58 |  +   • 

87/05/22

خوشحالی شاخ و دمی دارد به وسعت...



یه خواننده ای هست که می خونه : ای خدا دلگیرم ازت، آی زندگی سیرم ازت... خواستم بگم من برعکسش!!







ح.ا. به جون خودم خنده هام دلیل داره...دیوونه که نیستم! وای خدا فکم بیچاره...

ح.ا. الناز جون سلام دوستم :) اگه میخوای بدونی چه خبر؟ باید بگم سلامتی دیگه نه؟ اینجا که نمیشه....هیس!!!

ح.ا طبق کشفیات به عمل آمده 14 و 20 خوش یمن می بوده باشد!!!!



بین خودمون بمونه
حرفهای گل دختر در 8:41 |  +   • 

87/05/20

عجب فیلم تو فیلمیه ها!!!

احساس می کنم زندگیم شده یه فیلم که اکران شده، تنها تماشاگرش هم خودمم.تو یه سینما نشستم و دارم نگاهش میکنم...موضوع اینه که چون این فیلم یه بار پخش میشه و سانس بعدی هم نداره نمی دونم تا آخرش چقدر مونده...فقط وقتی داشتم می اومدم تو سالن، بهم گفتن هر لحظه ممکنه این فیلم تموم بشه...هر لحظه...گاهی وقتا دلم میخواست این هر لحظه زودتر برسه، گاهی وقتا هم نه...یه جاهایی واقعیتهاش تلخ بوده "به همین سادگی"، یه جاهایی از زور سادگیش مثل "کلاه قرمزی" شیرین وخنده دار ، خوب شد دوستام هیچ وقت بابامو مثل "بابای آیدا "جایی جز خونه ندیدن و مامانم تو هیچ "شام آخر"ی شرکت نداشت...البته بعضی واقعیتهاش هم مثل "همیشه پای یک زن درمیان است" خنده های تلخ داشت...ولی همیشه یه "حس پنهان"ی تو همه ی سکانس ها دیده میشه...هنوز که خانه ای ندارم ولی امیدوارم "خانه ای روی آب" نصیبم نشه و زندگیم آخرش با "یه بوس کوچولو" تموم شه...خدا رو به طریقه ی "مارمولک" شناختم و راهمو پیدا کردم، منتظرم یکی پیداشه زندگیمو بذارم وسط بگم "نصف مال تو، نصف مال من"....



ح.ا سالگرد و ماه گرد وقتی معنی پیدا میکنه که دل خوش باشه...

ح.ا. از خدا می طلبم صحبت روشن راهی...

ح.ا. هرچی فکر کردم "سنتوری" رو کجای فیلم بیان کنم، به جایی نرسیدم!! ولی نیت مهم دیگه! مهم ذکرش بود که اینجا بیان شد!!

بین خودمون بمونه
حرفهای گل دختر در 3:8 |  +   • 

87/05/17

توفیق اجباری....



از امروز صبح (پنج شنبه هفدهم مرداد) تعطیلات (حدودا) سه هفته ای من شروع شد...البته در خلال سه هفته چند روز سر کار می رم ولی قطعا خیلی جدی کار نخواهم کرد!!!(چشمک) و قطعا تر("تر" به دلیل تاکید بیشتر آورده شده) وبلاگ حتی الامکان آپ نخواهد شد...شاید بهانه ای باشه واسه تعطیلی همیشگیش، خودمم نمی دونم هر چی خدا بخواد همون میشه.منم که گردنم کج و باریک! راضی ام به رضاش...(قربون اینی که رضاشه) :)

قول میدم نهایت استفاده رو از این تعطیلی ببرم.به کارای نکرده ام برسم...ایشالله همه چی طبق برنامه ام پیش بره...بگو ایشالله چشم نخورم! اینجا فقط یکی دو نفر هستن که کامنت میدن...قول میدم زود به زود بهشون جواب بدم. بقیه هم که از رو ریدر اینجا رو میخونن و مشکلی نیست...




به خانه می رفت
 با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
 دعوا کردی باز؟
 پدرش گفت
 و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
 که در دل پنهان کرده بود
 تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
 و خندیده بود
"پناهی"






ح.ا. حالا اینا دلیل نمیشه نیام پست بذارما! چون من که کلا آدم پرحرفی تشریف دارم...

ح.ا. منو درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه...

ح.ا. 5تابستنی...ششمیش؟

ح.ا. فعلا خداحافظ...




حرفهای گل دختر در 22:46 |  +   • 

87/05/16

عیش آنجاست...کز تو نظر....


الهی!صبر از من رمید و طاقت شد سست...

الهی!در دلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جانهای ما جز باران رحمت مبار...










ح.ا. جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت....

ح.ا. من یه دزد دو حرفی ام...دو حرفی_ات رو دزدیدم....(چشمک)

ح.ا. انقد میگین حرفام بی سر وته شده و نامفهمومه و...مجبورم اون یه تیکه حرفی که میخوام بزنم هم نزنم و بیشتر بهم مشکوک شید!
حرفهای گل دختر در 9:9 |  +   • 

87/05/14

سرما در گرما




می دونم واسه اغلب شما غیر قابل درکه...ولی باور کنین امکان داره! تو گرمای وحشتناک این روزها، من از صبح که اومدم سرکار دارم از سرما میمیرم! ناخن های دستم از سرما کبود شده و چند باری هم عطسه زدم!
از زور سرما هر چند دقیقه دستام رو به کیس کامپیوتر می چسبونم تا گرم بشه... می دونم کلافه ای، برق ندارید، کولر ندارید و هوا خفن گرمه، آب ندارید... چی کار کنم؟ دست من نیست...من اینجا دارم از سرما منبسط میشم!! و مجبور شدم امروز دولیوان چای بخورم!! (من که یه لیوانشو به زور میخورم!!)


ح.ا. (ساعت چهارده و نیم روز دوشنبه) کجایی؟

ح.ا. سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت...سرها در گریبان است...

حرفهای گل دختر در 14:29 |  +   • 

87/05/14

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد...

کارا به میز من که میرسه هیچ کس نباید منتظر بمونه! از من بیشتر از سرعت نور انتظار دارن...هیچ کس به این موضوع دقت نمی کنه که عجله ممکنه کار شیطون باشه...نمی دونم والا! چرا به من که میرسه همش باید صبر کنم...نا شکری نمی کنم ولی خب آدم بعضی وقتا خسته میشه دیگه! ...الان من(ا) به یه چیز نیاز دارم (ی) اونم کمی تحمله...چون رسیده به اینجام (محل تلاقی گردن و سر) (ون)...

خداجون دستم به دامنت...یه کم آرامش...فقط یه کم! ردیف کردن بقیه اش هم با خودته...







ح.ا. معجون....هر کسی میتونه خالق یه کمیک استریپ باشه...

ح.ا. می گما آدم وقتی اولین ها رو می شمره یعنی به دنبالش دومی ها و سومی ها و چهارمی ها هم هست...اینم یه نکته ی ظریف دیگه!

ح.ا. کشف سرزمین های ناشناخته ی ذهن آدمها کار سختیه...سخت تر از اون ردیف کردن آدمیه که ردیف مدیف نیست!!!

ح.ا. بعد از تلفظ های گاه و بیگاه خنده دار ِ فامیلیم توسط اشخاص باسواد(مخ خالی)، این بار به نام مخملی خوانده شدم! و...
حرفهای گل دختر در 8:44 |  +   • 

87/05/13

راز رسیدن....

لیلی زیر درخت انار نشست. درخت ِ انار عاشق شد، گل داد، سرخ ِ سرخ

گلها انار شد، داغ ِ داغ. هر اناری هزار تا دانه داشت

دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند

انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت...

خون انار روی دست لیلی چکید!

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید...

                                    مجنون به لیلی اش رسید...

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود:

 کافی است انار دلت ترک بخورد




 

حرفهای گل دختر در 15:43 |  +   • 

87/05/12

سری داستانهای دو دقیقه ای پائولو کوئلیو


استاد میگوید:

اگر سفر شما دشوار است به ندای قلب خود گوش دهید.بکوشید تا آن جا که می توانید با خود صادق باشید و مطمئن شوید که به راستی راه خود را می پیمایید و بهای رویاهاتان را می پردازید.
اگر چنین میکنید و با این حال زندگی تان دشوار است لحظه ای می رسد که شکایت حق شماست.اما این کار را با احترام انجام دهید.همچون کودکی که به والدینش شکایت می برد.اما درخواست توجه و یاری بیشتر را از یاد نبرید.خداوند پدر ومادر است. و والدین برای فرزندان خود همواره بهترین را میخواهند.ممکن است فرآیند آموزش با فشار زیادی همراه بوده باشد و درخواست برای یک توقف کوتاه و کمی مهربانی هیچ خرجی ندارد.
اما هرگز اغراق نکنید.ایوب در زمان مناسب شکوه کرد و مایملکش به او بازگردانده شد.العفید بیش از حد شکایت کرد و خداوند دیگر به سخنانش گوش نداد.





ح.ا. غیرت سیب زمینی....

ح.ا. عجله کار شیطونه اما بعضی وقتها باید خیلی عجله کرد...خیلی! حتی بیشتر از شیطون...که به ما نرسه و گمراه نشیم.
حرفهای گل دختر در 9:48 |  +   • 

87/05/08

فقط همین یه بار (قول میدم)



خب طراح که نیستیم(.دوبلر هم نیستیم.صدامون خوب نیست.بیانی هم نداریم).فقط اینکه خواستیم دور هم باشیم این عکسو گذاشتم :)




رسول اکرم صل الله علیه و آله:

شیطان تا آنگاه که انسان مراقب نمازهای پنجگانه اش می باشد از او می ترسد و چون

نمازهایش را تباه کرد بر او جرائت پیدا می کند و او را در گناهان بزرگ فرو می برد.



رسول اکرم صل الله علیه و آله:

ای علی ، هر گاه وقت نمازت رسید آماده آن شو و گرنه شیطان تو را سرگرم می کند و هرگاه قصد کار خیری کردی شتاب کن و گرنه شیطان تو را از آن منع می کند.




رسول اکرم صل الله علیه و آله:

آیا شما را از چیزی خبر ندهم که اگر به آن عمل کنید شیطان از شما دور شود ٬ چندان که مشرق ار مغرب دور است ؟ عرض کردند چرا. فرمودند : روزه ٬ روی شیطان را سیاه می کند و صدقه ٬ پشت او را می شکند و دوست داشتن برای خدا و هم یاری در کار نیک ٬ ریشه او را می کند و استغفار ٬ شاهرگش را می زند.



ح.ا. امیدوارم مثمر ثمر باشه..التماس دعا








بین خودمون بمونه
حرفهای گل دختر در 14:18 |  +   • 

87/05/08

هر یک ساعت یک ثانیه


باور کن من ارزش یک لامپ روشن و یک قطره ی آب را می دانم! باور کن هر روز کمتر از کمتر مصرف میکنم تا شما برقتان نرود و آب برای مصرف داشته باشید.... اما نمی دانم چرا هنوز هم آب به خانه تان نمی رسد....



این تی وی خودشو کشت.این ضرغامی پدرش دراومد از بس پاچه خواری کرد! همه ی برنامه ها داره میگه کم مصرف کنیم...درست مصرف کنیم...اصلا مصرف نکنیم!! بعد میری 7حوض...می بینی یارو لوستر فروشه هر چی برق داشته روشن گذاشته.بعد میای تو نت میبینی همه وزارتخونه ها از جملع وزارت (مستهجن) نفت سوتی داده و برق ساختمونش تا صبح روشنه...بعد دقت میکنی میبینی تو محلات تقریبا پائین شهر خاموشی از چهار تا شش ساعته اما تو محلات دیگه نهایتا روزی دوساعت خاموشی...بعد فکرت به خیلی جاها میره و به بن بست میخوره و برمیگرده و سرخورده میشی...بعد مجبور میشی همه حرصتو با یه جمله خالی کنی... ای خاک برسرت ا.ن.  آخ که شکرت ای خدا واسه ر.ئ.ی.س   ج.م.ه.و.ر به این بدی،،،،،، چی میشد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی؟ (چشمک)


ح.ا. یه کامیون سوپ ویژه با نقاط اضافی و عوضی شده، تقدیم به تو :)

ح.ا. دقت کردی؟ تابستون امسال از پارسال خیلی گرمتره خیلی هلاک تره ولی خب...ربطی نداره...یعنی تاحالا نداشته (چشمک)
حرفهای گل دختر در 8:50 |  +   • 

87/05/06

دل خوش می کنم به سرابی که....


من نمی گم دنیا رو میخوام
امروزو دارم فردا رو می خوام
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
من نمی گم هر چی هست مال ماست و
حساب کتاب ما از دنیا جداست و...
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
من فقط می گم این حق من نیست
حق من رفتن و گم شدن نیست
سهم من زندگی بی ملاله

یه سقف و یه لقمه نون حلاله....



ح.ا. چیه؟ اینم مبهمه؟ بابا کلی حرف توش داره!! ذوقتو به کار بنداز! آها....فهمیدی؟

ح.ا. این کجا و آن کجا.....

ح.ا. باتو باشم اگه داشتی...بمونم اگه نداشتی....



بین خودمون بمونه
حرفهای گل دختر در 9:23 |  +   • 

87/05/05

گل من چندین منشین غمگین شما محنت به سر آید


گل دختر یه چند جلسه ای هست که میره مدیریت ذهن...فعلا که استاد جلالی فقط میگه از دست بدیم!! تمرین کنیم که از دست بدیم هم تو ذهنمون هم تو دنیای اطراف...من که این درسشو فولم. ولی هر چی فکر میکنم پرفایده ترین چیزی که این کلاس واسه من داره اینه که وقتی دارم نماز میخونم حواسم به هزار و یک جا نباشه!!تا هر وقت از خدا چیزی خواستم شرمنده نباشم که من که نمازم درست حسابی نیست و...

ولی یه چیزی میگم بین خودمون باشه...خدای من آخر مهربونیها، آخر بخشش ها، و آخر معرفتهاست خدای من فقط و فقط یکیست... در صورتی که من آخر بی معرفتی ها و آخر لغزشها بودم همیشه...





ح.ا. میلیمتری...

ح.ا. کلا دوست دارم این تیپی.... 

ح.ا. این فیلم بهترین تعطیلات تابستان من رو یادتونه؟ ورژن دو-ش آخر این تابستون میاد تو بازار با بازی گل دختر(چشمک)
حرفهای گل دختر در 12:32 |  +   • 

87/05/03

آخجووووووووووووووووووووووووووووووون بارووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون



من چند ساعت پیش تو خونه ای بودم که اگه زحمت بکشین بیاین پشت بام خونتون و به شمالی ترین شرق تهران نگاه کنین حتما می بیننش!! آخرین خونه و آخرین طبقه اش!! باور کنین.به جون خودم...البته عکس پائین از زاویه ی دید اون خونه نیست ولی دقیقا تهران همین جوری و با همین آب و هوا معلوم بود...

وقتی داشت بارون می بارید بی اختیار با خودم زمزمه کردم..

تو بارون که رفتی شبم زیر و رو شد، یه بغض شکسته رفیق گلوم شد...
تو بارون که رفتی دل باغجه پژمرد...

تو ماه منی که تو بارون رسیدی....




ح.ا. یادم هست که گل دختر آخرین روزهاشو داره تو این وبلاگ می گذرونه.باور کنین خودمم از خدامه که زودتر تمومش کنم! ولی همش تقصیر این آقای   شلخته است!!


حرفهای گل دختر در 22:46 |  +   • 

87/05/02

جایی رو می شناسین که زیپ دهان بفروشه؟ به شدت به یک زیپ مخصوص دهان احتیاج دارم!!


حرفهای گل دختر در 15:0 |  +   • 

87/05/02

گل من بنشین


چون فصل بهار آمد به من به چمن بنشین
دامن مکش از دستم بنشین گل من بنشین
خوش خویی و گلرویی مهتاب سمن بویی
 تا دل ببری از گل ای غنچه دهن بنشین
 تو ماه منی یارا تا خیره کنی ما را
 مریخ و ثریا را بر زلف بزن بنشین
بنشین که صفا داری گیسوی رها داری
 گر مهر به ما داری چون مه به چمن بنشین
گردیم سمندت را صیدیم کمندت را
گیسوی بلندت را بر شانه فکن بنشین
ای گلرخ گلدامن پرهیز کن از دشمن
چون دوست شدی با من بر دیده ی من بنشین
 ماه چمنی جانا چون یاسمنی جانا
سیمینه تنی جانا در پیش سمن بنشین
 در پای تو چون خاکم نه خاک که خاشکم
بنگر دل غمنکم آن را میشکن بنشین
من عاشق دلتنگم خوارم چون گل سنگم
 بر گونه ی بی رنگم یک بوسه بزن و بنشین
تو عطر وطن داری دانم غم من داری
گر شور سخن داری با ما به سخن بنشین





ح.ا این عکس بالا رو فقط واسه این گذاشتم که معنی این خارجی زیرشو بگین بهم! (چشمک) نفهمیدم منظورش چیه...

ح.ا. هیچ وقت فکرشو نمی کردم وجود صفرهای جلوی یه "یک" انقدر برام مهم بشه...هر چی بیشتر بهتر و هر چی زودتر بهتر تر!!

ح.ا. جریان یکی بود و یکی نبود رو گفته بودم؟ می گم بهتون....می گم ایشالله
حرفهای گل دختر در 9:19 |  +   •