تبليغاتX
عشق ورزیدن یعنی همکاری باخدا

87/02/31

می دونستم دلم بهم دروغ نمی گه......



وقتی به سوی آسمان می نگریم،کیهان را آنگونه که امروز هست نمی بینیم.بلکه آن را در زمانی میبینیم که ستارگان برابر ما پرتوی نور خود را روی ما گسیل داشته اند.هر چه بیشتر به ژرفای کائنات بنگریم، عمل ما شبیه به این است که ما فیلم "تاریخ آفرینش کائنات" را که به قلم،تولید وکارگردانی خدا ساخته شده است، از انتها به ابتدا ببینیم.



دانلود غیر مستقیم از سایت Rapid Share به حجم تقریباً 13 مگابایت به فرمت PDF

 دانلود کتاب  شگفتیهای جهان  نوشته  ابراهیم ویکتوری



لینک مستقیم دانلود کتاب شگفتیهای جهان


این هفته سینما نشد برم.ولی میررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم





بین خودمون بمونه
حرفهای گل دختر در 11:36 |  +   • 

87/02/30

از دست این افغانیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

واقعا اگه خدا میخواد شکنجه بده باید این اینترنت رو از ما بگیره!!!!

افغانیا از جمعه زدن این فیبر نوری ما رو قطع کردن.اینترنت نداشتیم.من نمی دونم سواتم پائینه.شما بگید مگه فیبر نوری نیست؟ پس وجود فیزیکی نداره دیگه!! ها؟؟؟؟؟

البته خب شما بیشتر از من بلدین!!!

خلاصه اومدم بگم.هستم.زنده ام.سالمم.ولی الان کلاس دارم باید برم.

دیدمم که هیچ کس نگران نشده بود خبری ازم نگرفت.جز مستانه جون(چشمک)

واسه من خیلی هم بد نشد یه کتاب گیر آوردم دارم می خونم. می ذارم اینجا دانلود کنید.بخونید ببینید کجای این دنیائیم!!!!

راستی یواشکی هام مخصوصه



بین خودمون بمونه
حرفهای گل دختر در 14:42 |  +   • 

87/02/25

بی بهونه می خوام بیام.....

روم نمیشه بگم که دیشبم فیلم دیدم.توخونه...ی ر و ت ن س ی ل ع (نزنید.دلم می خواست خب!!!!)


آقایون و احتمالا خانم های راننده...
روی صحبتم با شماست.شمایی که از صبح مسافر سوار میکنی.خب اون آهنگو خاموش کن!! آخه که چی اول صبح من بیچاره باید آهنگی رو بشنوم که میگه: شایدم وقتی رسید...وقتی چشمام اونو دید..مثل اون وقتا که(بقیه اشو یادم نمونده) خب یاد تمام بدبختیهام می افتم.یاد 5روز دیگه که چک دارم و تو حسابم خالیه! یاد (تو) می افتم.
یاد اینکه هم آخر ترمه، هم یه کار دوم به پستم خورده که تا تیر فرصت دارم تمومش کنم(هنوز شروع نشده) امتحانم دارم.دوتا از همکارام هم نیستن. چی میشه به جای این آهنگا موج رادیو رو بچرخونی، رادیو جوان رو بگیری که چهارتا مسافرت با یه روحیه خوبی برن سرکارشون. به خدا انقدر تاثیر داره. بعضی از این راننده ها حتی وقتی پولو میگیرن واسه آدم آروزی داشتن یه روز خوب میکنن.(آدم کیف میکنه)

من که اگه یه روزی مجبور شم مسافرکشی رو به عنوان شغل سوم قبول کنم. تو ماشینم یا موزیک آرامش بخش پخش میکنم.یا آهنگ های امید دهنده...مثلا: تو با منی هرجا برم، مهر تو بند جونمه،عشقت نمیره از سرم، تو پوست و استخونمه...یه دم اگه نبینمت یه دنیا دلتنگت میشم....


ح.ا. بی انصاف.


ح.ا. یاد اون شب که ماه از پشت کوه اومد بیرون به خیر.....



بین خودمون بمونه
حرفهای گل دختر در 9:4 |  +   • 

87/02/23

از هر دری سخنی

(دوستان از چپ و راست شدن وبلاگم معذرت میخوام.آخه این تمپفا نمی دونم چی شده بود.وبلاگمو باز نمی کردمجبور شدم قالب عوض کنم.وگرنه به خدا من آدمی نیستم که هی قالب عوض کنم. من همونی ام که بودم.تو داااااااااااااااااااااااااااااااری عوض میشی......)


فقط یه گل دختری که هنوز درساشو شروع نکرده به خوندن و یه جورایی زده بر طبل بی عاری(!) می تونسته دوباره دیشب بره سینما!!!!!(آقا من شرمنده ام)

البته این یکی اصلا ارزش نقد و از این حرفا نداره جون خودم. اسمش "تلافی" بود.ولی نفهمیدم منظورش چیه.




ح.ا. دیشب تا دیروقت همون جایی بودم که یه بار تا دیروقت دنبال 5500می گشتیم که ضد آب بود و تو رطوبت زیاد خراب نمی شد.
حرفهای گل دختر در 9:8 |  +   • 

87/02/22

از هر دری سخنی

حالا من هی می خوام ساکت بشم وهیچی نگم!ولی این کلمه ها تو ذهنم هی وول میخورن.آروم و قرار ندارن!!

امروز بازم یه نقد دیگه از زاویه چشم های من
اسم فیلمو که همتون می دونین.چی؟ نمی دونین؟ خب می فهمین...صبر کنید...

می خواستم واسه انتقادات شدیدم به فیلم یه چندتا دلیل پیدا کنم. که خب یکیش پیدا شد.واسه بقیه اش هم لزومی واسه دلیل نیست.
زن دوم....

1- کلیت فیلم در واقع بقیه ی فیلم "شب یلدا"ست که به مراتب خیلی قشنگ تر بود.یه کمی هم گلچین بهترین فیلم ها بود.

2- روند فیلم دقیقا مثل رمانهای فهیمه رحیمیه و بیشترین مخاطباش سن زیر 15ساله.یعنی اونایی که از فیلم تقریبا چیز خاصی نمی دونن.

3- محمد رضا فروتن واقعا بازیگر نیست.واقعاااااااااااااااااااااااااااااااا

4-به نظر حقیر بعضی از کارگردانها به اعتبار بازیگر "کارگردان" می شن. بعضی کارگردانها و بازیگرها به اعتبار زحمتیه که خودشون می کشن و ربطی به کسی نداره. اما بعضی بازیگرها به اعتبار کارگردان "بازیگر" می شن.دقیقا مثل نیکی کریمی که تو این فیلم واقعا ثابت کرد که اگه کارگردان ازش نخواد ،بازی خوبی نشون نمی ده.
5- اینم یه انتقاد شدید به فیلم که اگه خودمم بخوام توش ریز بشم وسوتی های احمقانه اش رو بگم دیگه روم نمیشه تو این وبلاگ چیزی بنویسم.

6- تو فیلم گذشت 12سال فقط با سیبیلو شدن فروتن و عوض شدن گوشی موبایلش از 6600به v3iمشخص میشه.

7- اصلا نتونست نه پیامی منتقل کنه و نه هیچ حرفی واسه گفتن داشت.


8- امیرها همشون همین جوری هستن انگاری...چی بگم اخه؟


9- همینه دیگه! وقتی حاتمی کیا فیلم جنگی نمیسازه بقیه فکر میکنن این رسالت به گردن اونا افتاده بعد تو فیلماشون تا می تونن یه بسیجی مخلص معلول شیمیایی می چپونن که بیننده باز دلش بسوزه. به نظر من "بهرام" تو این فیلم فقط و فقط شد یه لکه ننگ واسه نقشهای بکر و قشنگ.واسه اسطوره ای مثل "سعید" توی فیلم از کرخه تا راین یا اون پسره تو آژانس شیشه ای....وقتی مثلا سرفه کرد دلم میخواست از سینما بزنم بیرونا!!! همچینی(محل قرار دادن فحش)


10- فقط یه تجربه یاد گرفتم.اون اینکه اگه یه روزی با یکی برای مدت نامعلومی خداحافظی کردی،و تو اون مدت نامعلوم عاشق دیگری شدی و(عشق هم یه جور اتفاقه و یه روزی پیش میاد دیگه) خواستی مجدد ازدواج کنی، از قبلیه به طور100% خداحافظی کن تا مثل بهرام تو اون هچل مزخرف نیوفتی و عین ....تو گل گیر کنی.مشخصه اعصلبم خرابه؟ (چشمک)






حرفهای گل دختر در 11:23 |  +   • 

87/02/22

شوخی مکن مرغ دل بی قرار من

بیکرانه

 

در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پایوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

***************
مرا يک شب تحمل کن که تا باور کني اي دوست !
چگونه با جنون خود مدارا مي کنم هر شب
چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو
که اين يخ کرده را از بي کسي " هاااا "مي کنم هر شب
تمام سايه ها را مي کشم بر روزن مهتاب
حضورم را زچشم شهر حاشا مي کنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش
چه بي آزار با ديوار نجوا مي کنم هر شب
کجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟؟
که من اين واژه را تا صبح معنا مي کنم هر شب

حرفهای گل دختر در 9:16 |  +   • 

87/02/18

شوخی مکن مرغ دل بی قرار من

بهمن

بی خیالش مباد منظر چشم
        
                 زان که این گوشه جای خلوت اوست



خرداد

من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع

                   او خود گذر به من چو نسیم سحر نکرد



ح.ا. بچه بازی شده اینجا. خودمم میدونم اما بهم حق بدین یه کم تلاش کنم.اگه نتیجه نداشت قول می دم دست بردارم از نوشتن این نوشته های جفنگ که هیچ کدومتون نمی فهمید چون مخاطبش فقط همونیه که خودش میدونه و تقریبا هر روز حدودا ساعت هشت شب میاد و میخونه.

ح.ا. بازم میخوام کلماتی رو بگم که واسه دونفر تو دنیا فقط معنی داره.بیگ بوی، نشاط....راستی تو که می گفتی بدون من....ولش کن.حرف زیاد زدی که هیچ کدومش.....

ح.ا. گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم********درسنگ خاره قطره باران اثر نکرد

این داش ابرام ما همیشه یه جوری دلمو می شادوند :) اما این بار کولاک کرد. بدون هماهنگیه.باور کن.ارزش هزار بار خوندنو داره...من که سیصد هزار بار میخونمش....بخون و یه کم فکر کن.سخت نیست.باور کن

داش ابرام
با اجازه گل دختر

نامه ايي سر گشاده است پس گوش كن روي سخن با توست

حدود هشت شب

انتخاب ساعت هشت شب دليل خاصي ميتونه داشته باشه

شايد در يكي از اين ساعت حرفي بزنه كه قدرشو بدوني

كه بفهمي كه همه چيز خلاصه در بچگي كودكانه شكلات و لواشك

و ديدار و لبخند و موسيقي باغچه وگل نيست

شايد دوباره او دركت كند و تو بفهميش

شايد ديگر نيازي به حرفهاي بهانه دار نباشد

شايد ديگر نيازي به فكر كردن دنياي صفر و يك نباشد

اي رهگذر ساعت 8شب اگر متن را خواندي

بدان كه شايد دقايق امروز ديگر به سان دقايق 3ماه يا 10 ماه و يا 2سال ديگر نيست

اين دقايق است كه ارزش و بودن آدمي را حك ميكند

درست است شخصيت را به اعتبار زمان نميشود داد

اما تو بنشين دوباره مرور كن تمامي خاطرات كوچه يي كه شايد هنوز بن بستش

را بتوان خراب كرد و راه به خيابان پيدا كرد

و هزار بار شايد ده هزاران بار همه ي آدمهاي رو كره خاكي دوست دارند

كه زمان برگردد برگردد برگردد

اما دريغ از ثانيه ايي حيف نيست

حيف نخواهد بود كه انقدر ساده از اين لحظات بگذريم

دوباره منتظر ساعت هشت شوي دوباره خواندن مطلب جديد

شايد تصوير و معناي تو از عشق چيزي وراي يه فال كوچك است

اما همين فالها هستند كه نگاه را تغيير ميدهند شايد زندگي را شايد هستي را

ببخشيد

يا علي


تو همین پست کامنتا رو بخون


حرفهای گل دختر در 14:27 |  +   • 

87/02/17

سری داستانهای دو دقیقه ای پائولو کوئلیو

استاد می گوید:
- اگر بناست تصمیمی بگیریم، بهتر است این تصمیم را بگیریم و با عواقب اش هم روبرو شویم.پیشاپیش نمی توان عواقب تصمیم را دانست.هنرهای غیب گویی برای مشاوره با مردم پدید آدند نه برای پیش بینی آینده.این غیب گوها، اندرزهایی نیک، اما پیش گویی هایی ضعیف ارائه میکنند.در یکی از نیایش هایی که عیسا به ما آموخته، میگوید:
اراده ی خداوند انجام گیرد.وقتی اراده ی خداوند مشکلی پدید می آورد، راه حلی هم ارائه میکند.
اگر غیب گویی قادر به پیش گویی آینده بود، هر طالع بینی، ثروتمند و خوشبخت و خشنود بود....

ح.ا. کف دستت بیار فالت بگیرم....

ح.ا.از این شکلک ( d: )    خوشم نمیاد. این بهتره   (  p:   )

ح.ا. آهنگی که واست خاطره داشت کلی..جاده ی بارون زده و هوای دونفره و ... فرشته ی مهربون و مینیاتوری و....

ح.ا.  من یه تحقیق دارم درباره بلوتوث.می خواستم یه پرسشنامه تهیه کنم بذارم اینجا اما حوصله ام نیومد.لطفا اگه عکسی یا مطلب قابل توجهی دارید بهم ایمیل کنین.ممنون می شم.
حرفهای گل دختر در 10:32 |  +   • 

87/02/16

آهای دنیا من از تو گله دارم

سرویس رو برداشتن.البته من که پیاده میرم و میام اما اون بنده خداهایی که بچه دارن و مجبورن بچه ها رو بیارن مهدکودک خیلی خیلی سختشونه.شده حکایت اینکه میگن "هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد" .نمی دونم چرا این جوری میشه. توی قانون برنامه چهارم توسعه هیچ کجاش ننوشته که رفاه عمومی به جای بیشتر شدن باید کمتر بشه.تو هیچ جای دنیا هم جزء شاخصه های توسعه انسانی چیزی به اسم "کاهش رفاه اجتماعی" نداریم! یه بنده خدایی یه روز حالا جدی یا شوخی میگفت: شاه خدابیامرز ما رو نفرین کرده که جریانمون شده " من بدو و نون بدو" !!!!
تو اکثر کلاسامون هم که بحث اقتصاد ایران میشه آخرش به این ختم میشه که این مملکت هیچ رقمه درست نمی شه مگر اینکه امام زمان تشریف بیارن.(حالا اینکه مسخره میکنن یا جدی میگن، بنده هنوز نفهمیدم.)هیچ چی دیگه سه تا راه بیشتر نمی مونه:
یا باید مثل هانیه یه راهی پیدا کنیم و فرااااااااااااااار
یا باید تو همین مملکت کوفتی بمونیم و هر بلایی سرمون آوردن لال باشیم
یا باید مثل سنتوری به یه جاهایی پناه ببریم و سرمونو بکنیم تو برف بی خبری



ح.ا. جون خودم تقصیر من نیست!به خدا بامهرجویی هم رفیق نیستم که هی از فیلمش حرف می زنم.هر موضوعی به ذهنم میرسه آخرش به سنتوری میرسم. حالا تابستون که بشه و دنبال کنسرت موسیقی پاپ که بگردم و احتمالا پیدا نکنم، بازم به این فیلم گیر میدم.پس منتظر باشید

ح.ا. این فایرفاکس شکلک نداره.هر جا که لازمه خودتون تو ذهنتون یه شکلک بذارید :)

ح.ا ستاره ی من، آبجی مهربونم هر کی میمیره از این جهنم دنیا خلاص میشه.از این دنیای بی مروت که هیچی به هیچیه...از این ماتمکده که توش عشق و محبت و به هیچ می فروشن.چرا ناراحتی که نسیمه مرد؟ خوشحال باش.هر یه نفر که میمیره به پایان این هیچ نزدیکتر میشیم.خدا این دنیا رو اون قدر قشنگ افریده که من خیلی وقتها حتی عاشق زنبور روی گل میشم.عاشق اون ابر سفید تپل مپل که روی کوه ها سایه انداخته. یه زمانی هم عاشق یه..... آره ستاره ی آسمون دلم، این دنیا فقط قشنگه که ما دوری خدا رو تحمل کنیم.نه اینکه دل ببندیم به اینجا زیر قولمون بزنیم.

آبجی تو که به من میگی اگه گریه ات گرفت گریه نکن.اگه تو دلت واسه رفتن کسی می گیره که تا حالا ندیدیش. پس من چی بگم از دلم؟
چند وقت دیگه صورتم صاف میشه و جوشهاش از بین می ره.همه چی عادی میشه.دیدین یه سنگ می اندازی تو دریاچه؟ اولش کلی قطره آب این ور و اون ور می پرن.رو سطح آب غوغایی میشه. اما بعدش...بعد از چند دقیقه سطح آب اونقدر آروم میشه که انگار نه انگار اتفاقی افتاده.همه از دیدن دریاچه به اون آرومی لذت می برن.اما هیچ کس نمی تونه ته دریاچه رو ببینه.ته دریاچه یه سنگ هست که...می دونی چی میخوام بگم؟ حجم آب دریاچه به اندازه ی اون سنگ بیشتر شده.سنگ تو آب حل نمیشه.همیشه همون جا می مونه.کسی نمی بیندش اما هست. خود دریاچه فقط از این راز باخبره و اون راز اینه:
یه روز یکی اومد و یه سنگی انداخت تو دریاچه.......حالا تو راز منی.یه چیزی تو دلم سنگینی میکنه.راحتم نمی ذاره.نمی دونم بگم یا نگم.....
حرفهای گل دختر در 9:7 |  +   • 

87/02/14

وبلاگی دیگر از گل دختر ، استاد معمار و قانون جذب



من یه وبلاگ دیگه هم دارم.بخشی از مطالبش با اینجا تقریبا یکیه.خواننده هاش فقط شماها هستین. این وبلاگ زمانی آپ می شه که من یا دارم به خونه می رم یا دارم میرم دانشگاه... جاش کجاست؟ تو ذهنم. از خیلی چیزا توش مینویسم.توش گریه میکنم. میخندم. خیلی از مطالبش چون قدیمی می شن دیگه اینجا نوشته نمی شن.ولی تو ذهنم همه شما می آئید و می خونید و کامنت هم می ذارید.

پلان اول:
یه تئاتری دیدم به اسم "استاد معمار" از شبکه چهار. توی این داستان معمار که اتفاقا خیلی هم معروف بود داشت واسه یکی از دوستای قدیمیش تعریف می کرد که قبل از معروف شدنش چه بلایی سرش اومده. گفتش که بر سر یه سهل انگاری تو کار معماری خونش آتیش گرفته و بچه هاش که دوتا پسر کوچولوی ناز و دوقلو بودن تلف شدن.البته نه تو اتیش! یک هفته بعد از آتش سوزی همسرش تب شدید میکنه و شیرش مسموم میشه، بچه ها از شیر مادر میخورن و از بین میرن! داشت میگفت دقیقا بعد از این حادثه بود که درس های زندگی رو آموخت و تونست خونه های قشنگی بسازه تا خانواده ها توش زندگی شیرین و گرمی داشته باشن! اما خودش برای همیشه از داشتن بچه و گرمی خانواده محروم شد. دوستش میگفت: استاد معمار شما الان خیلی خوشبختید چون خونه های خوشکلی میسازید و خیلی ها رو خوشبخت میکنید. استاد گفت: این انصاف نیست!تو هم مثل بقیه فکر میکنی من خوشبختم؟ کابوس اون بچه های ناز که چند هفته ای بیشتر زندگی نکردن و من هیچ وقت بزرگ شدنشون رو نمی بینم، هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره! من به چه قیمتی باید یه استاد میشدم؟ به قیمت از دست دادن تمام رویاهام با اون بچه ها؟....
خلاصه که دقیقا توی اوج تئاتر به خودم فکر میکردم! اینکه منم خیلی چیزا از دست دادم.درس های زیادی هم گرفتم.تا اینکه رسیدم به عشقم.داشتم فکر میکردم خدا در عوض عشقم چی قراره بهم بده؟ و دوباره فکر های همیشگی اومدن سراغم...خاطراتم و اینکه هنوز فراموش نشدن.....


پلان دوم:
یکی از دوستام یه عشق تو زندگیش داشت.یه بار به خدا گفته بود که باید علیرضا مال من بشه.(خدا رو مجبور کرده بود) دو هفته بعدش سر یه موضوع پیچیده همه چی به هم خورد. یک سال کامل شاهد رنجی بودم که می کشید چون علیرضا فامیل بود و دوست برادرش هم بود...هر روز گریه و غم...هم دوست من هم علیرضا...اما موضوع اونقدر پیچیده بود که سر در نمی اوردیم چی شده! بعد از یک سال فقط خدا بود که میتونست این مشکل رو اونقدر قشنگ حل کنه که حالا دوست من 6ساله که با علیرضا ازدواج کرده و خدا رو هزار مرتبه شکر اون قدر همدگیرو دوست دارن که بهشون حسودیم میشه.
خلاصه اینکه هر چی فکر میکنم یادم نمیاد چیزی رو به زور از خدا خواسته باشم. التماس کردم اما اجباری نبود....

پلان سوم:
بالاخره بعد از رایزنی های خواهرم با دوستان متفاوتش دی وی دی فیلم "راز" به دستمون رسید.البته با زیرنویس انگلیسی! اما خب یه نموره سواد داریم و تونستم یه بخش هاییش رو دیروز ببینیم. البته من قبلا درباره قانون جذب یه چیزایی خونده بودم و همراهان وبلاگم خاطرشون هست که کلی مطلب هم اینجا نوشتم در موردش.اما دیدن فیلم راز با اون کیفیت فوق العاده اش خالی از لطف که نبود هیچ! بلکه کلی هم انرژی گرفتم از کسایی که تو فیلم بودن. البته فیلم مستنده.
فکر کردم دقیقا اون چیزی میشم که بهش فکر میکنم. اون چیزی به دستم میرسه که میخوام.

گل دختر بسم الله بگو و برو....خیالت راحت.خدائی که تو داری نه زیر قولاش میزنه ، نه تنهات میذاره و همیشه صداتو میشنوه و همیشه ی همیشه منتظرته....این تویی که بعضی وقتها یادت میره اون هست و می زنی زیر گریه.....


ح.ا.  اولا که تولد ستاره 5شنبه بوده. اگه لطف کنین برید تو وبلاگشو تبریک بگید خوشحالمون میکنید

ح.ا. آبجی ستاره 5شنبه ازم پرسید الان کجاست؟ گفتم رو زمین خداست.نمی دونم.....

ح.ا. کلی کتاب از نمایشگاه خریدم و کلی برنامه تو سرم دارم.

ح.ا. یه لینک باهال و یه لینک باهالتر

ح.ا. یه آهنگ خیلی قدیمی



حرفهای گل دختر در 11:30 |  +   • 

87/02/11

اینم کار خداست من که میدونم

از قدرتت به من نماياندى و از اجابت دعايت به من شناساندى و اين سبب شد كه من از روى اطمينان تو را بخوانم و با تو انس گرفته بدون ترس و واهمه از تو حاجت بخواهم و تازه در مطلوب و مقصود خود با ناز و عشوه به درگاهت آيم و اگر حاجتم دير برآيد بواسطه نادانيم بر تو اعتراض كنم در صورتى كه شايد دير كردن آن براى من بهتر باشد زيرا

تو داناى به سرانجام كارها هستى و از اينرو من نديدم مولاى بزرگوارى را كه بر بنده پست خود شكيباتر از تو باشد

بر من اى پروردگارم تو مرا مى خوانى ولى من از تو رومى گردانم و تو به من دوستى مى كنى ولى من با تودشمنى مى كنم و توبه من محبت كنى و من نپذيرم گويا من منتى بر تو دارم و باز اين احوال بازندارد تو را ازمهر به من و و احسان بر من و بزرگواريت نسبت به من از روى بخشندگى و بزرگواريت پس بر بنده نادانت رحم كن و از زيادى احسانت بر او ببخش كه براستى تو بخشنده و بزرگوارىستايش خاص خدا است كه مالك سلطنت و روان كننده كشتى (وجود) و مسخركننده بادها و شكافنده سپيده صبح ستايش خداى را است كه بردباريش پس از دانستن و ستايش براى خدا است بر گذشتش با اينكه نيرومند است و ستايش براى خدا است بر زيادى تحمل و بردباريش در عين خشم او با اينكه او بر هرچه بخواهد تواناست ستايش خداى را است كه آفريننده خلق و گسترنده روزىستايش خدايى راكه پاسخم دهد هرگاه بخوانمش و بپوشاند بر من هر زشتى را و من نافرمانيش كنم وبزرگ گرداند

بالخصوص درود فرست برسرپرست دستورت آن امام قائم كه مايه اميد است وآن عدل ودادى كه همه چشم براهش هستند و فراگير او را به فرشتگان مقربت حلقه وار و به روح القدس ياريش كن اى پروردگار جهانيان خدايا (وسائل آمدنش را) آماده كن خدايا بدان حضرت پريشانى ما را بدو پيوست كن و كمى ما را بدو زياد كن دعاى ما را بدو مستجاب كن وخواهشهاى ما رابوسيله او عطا كن سينه هاى ما را با ظهورش شفا بخش به رحمتت اى مهربانترين مهربانان

دعای افتتاح....خیلی بیشتر و قشنگتره..


تو یه زمانی از زندگیمون خدا یه نعمتی بهمون میده....لذت بخش....اما کوتاه و موقته...و بعدا فقط باید حسرتشو بخوری و بغضتو به زور قورت بدی بره پائین که بقیه نفهمن....

یه دوست به اسم" حمید "نمی دونم چی جستجو کرد که به وبلاگ من رسیده اما این پست رو خونده....
همین ترجمه دعای افتتاح که الان گذاشتمش...روز عرفه بوده که نوشتم. یادمه اون روز که میخوندم یه جاهایی دلم می لرزید.ته دلم می ترسیدم.از حرفی که می زنم.از دعایی که رو لبم جاری میشه. نکنه فقط حرف باشه؟ نکنه تو دلم به خدا اعتماد نداشته باشم؟ یا مثلا اونجا که نوشته "
اگر حاجتم دير برآيد بواسطه نادانيم بر تو اعتراض كنم در صورتى كه شايد دير كردن آن براى من بهتر باشد" با خودم میگفتم نه خداجون خواهشا دیر نشه.می دونی من طاقت ندارم.
الانم وقتی میخونم یه کم می ترسم.با این که تو واقعیت برعکسه و من با عملم نشون دادم بهش اعتماد دارم. فقط بعضی وقتها اگه دلم می گیره ونمی تونم جلوی اشکامو بگیرم واسه اینه که آدمیزادم خاطراتم هنوز یادمه. مگر اینکه اون قسمت از مغزم با یه پاک کن پاک بشه یا.....




ح.ا ....اینا یعنی امید به خدا هیچ وقت ناامید نمیشه.
ح.ا. قبلا این طوری نبودم روزگار خودخواهم کرده. من حق ندارم خوشی دوستمو با ناراحتیم از بین ببرم.
هرچند الان خیلی هم اوضاع و احوالش درست و درمون نیست.داداش دوستش گم شده. وحشتناک ترین اتفاقی که میتونه بیوفته. مستانه جونم منو ببخش


حرفهای گل دختر در 8:58 |  +   • 

87/02/10

باز یه پیغام دیگه از.....

توجه: این پست شوخی نیست

بازم یه پیغام دیگه از گل دختر خسته٬ گل دختر تنها٬ گل دختر غم دار

پست گذاشتم بگم این کرمهایی که بهت دادم که بمالی به دستات هنوزم داریشون؟ من کرما رو میدادم بمالی به دستات ولی تو همه رو یادگاری نگه میداشتی.در یکیشونو باز کن فکر کنم تا الان گندیده باشن. ولی اینا همش بهانه است....بهانه های عاشقانه است.اما تو کوه درد باش...طاقت بیار ومرد باش.....

 

وناگهان پست کات میشود.

 

ح.ا. اون چهار ساعتی که چند روز پیش گفتم٬ بیشتر بود دروغ گفتم.

ح.ا. چی بگم؟ ص ب ر

حرفهای گل دختر در 11:28 |  +   • 

87/02/09

از هر دری سخنی

نمی دونم فهمیدین من اون دفعه درباره فیلم "به همین سادگی" اینجا نوشتم یانه! حالا امروز درباره فیلم "دایره زنگی" چند تا نکته می خوام بگم. (اگه حسابداری نمی خوندم حتما میرفتم سراغ نقد فیلم)

۱. اولا که چه خوب شد که دختره تو فیلم اساسی حال همه ی پسرها رو گرفت و این رو ما مرهون زحمات کارگردان فیلم هستیم که یه خانم بود 

۲. اولین بار بود یه پسر بدجوری رکب میخورد.البته دلم سوخت چون پسره یه کم حیف بود.

۳. می ریم سراغ خونه اول! ببینم چه طور فیلم ساختن دریاره ما.هوا.ره که ممنوعه و صحبت کردن تو فیلم از برگشتن رژیم واینا باعث نمیشه که فیلم مجوز پخش نگیره ولی علی سنتوری که توش هیچ کدوم اینا نیست مجوز نمی گیره(خودمم نفهمیدم چی گفتم)

۴. حتی تو اوج خنده های فیلم هم یادت بودم

۵. اگه بتونم چندتا آهنگ براتون میذارم. یه هاست رایگان...

حرفهای گل دختر در 9:50 |  +   • 

87/02/08

سری داستانهای دو دقیقه ای پائولو کوئلیو

به کرم سبز بیندیش.بیشتر زندگی اش را روی مین می گذراند، به پرندگان حسد می ورزد و از سرنوشت و شکل کالبدش خشمگین است.
می اندیشد: من منفورترین موجودم.زشت، کریه، و محکوم به خزیدن بر روی زمین.
اما یک روز مادر طبیعت از او میخواهد پیله ای بتند.کرم یکه میخورد...پیش از آن هرگز پیله نساخته.گمان میکند باید گورخود را بسازد وآماده ی مرگ میشود.هر چند از زندگی خود تا آن لحظه ناخشنود است.به خدا شکوه می برد: خدایا درست زمانی که سرانجام به همه چیز عادت کردم اندک چیزی را هم که دارم از من میگیری...


خود را نومیدانه در پیله حبس میکند و منتظر پایان می ماند.
چند روز بعد در میابد که به پروانه ای زیبا تبدیل شده. می تواند به آسمان پرواز کند وبسیار تحسین اش کنند.از معنای زندگی وبرنامه های خدا شگفت زده است.



ح.ا.  مامان دیروز فهمید...اونم من بهش نگفتم.خواهرم گفت....
ح.ا.  فرض میکنیم 8ساعت میخوابم.از 16 ساعتی که بیدارم، قبلا 14ساعت تو فکرت بودم.الان 4ساعت....اما انگار هنوزم زیاده....
حرفهای گل دختر در 9:10 |  +   • 

87/02/07

پیک نیک کلاغها عصر پنج شنبه






ح.ا  چه می دونم؟ زندگیه دیگه! امروز 7اردیبهشته ها! یادت که نرفته؟ بازم یادآوری کنم؟ دیدی تو خارج یکی می میره به احترامش یک دقیقه سکوت میکنن؟ فقط یه دقیقه به 7اردیبهشت پارسال فکر کن.باشه؟ ساندویچ هایدا....آب معدنی.....زیر انداز هما.....


ح.ا.اینم یه لینک بامزه
حرفهای گل دختر در 10:49 |  +   • 

87/02/04

نه!
هرگز شب را باور نکردم

چرا که

 

 

در فراسوهاي ِ دهليزش

به اميد ِ دريچه‌ئي

 

 

دل بسته بودم.

 

۵

شکوهی در جان‌ام تنوره می‌کشد

گويی از پاک‌ترين هوای کوهستانی

لبالب

         قدحی درکشيده‌ام.

 

در فرصتِ ميانِ ستاره‌ها

شلنگ‌انداز

                رقصی می‌کنم -

ديوانه

به تماشای من بيا!

در برابر ِ بي‌کراني‌ي ِ ساکن
جنبش ِ کوچک ِ گُل‌برگ
به پروانه‌ئي ماننده بود.


زمان، با گام ِ شتاب‌ناک برخاست

 

و در سرگرداني

 

 

يله شد.


در باغستان ِ خشک

 

 

معجزه‌ي ِ وصل

 

 

بهاري کرد.





ح.ا.   می گن رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون..... رخسارمو که نمی بینی....ببین از این شعر می تونی چیزی بفهمی؟
حرفهای گل دختر در 15:54 |  +   • 

87/02/04

بزرگترین نعمت خدا چیه؟

سوال بالا رو خوندی؟به نظرت بزرگترین نعمت خدا چیه؟ سلامتی؟ اما من این طوری فکر نمی کنم. به نظر من بزرگترین نعمتی که خدا به بنده اش میده توانایی استفاده از نعمتهای خودشه.

اینکه ما لیاقت داشته باشیم از نعمتهایی که خدا داده استفاده کنیم بالاترین نعمته. یه نگا بکن! خیلی از اونایی که تو زندگیشون به اون بالاها رسیدن مثل من وتو هستن. حتی خیلی هاشون توانائیشون در ظاهر از من وتو کمتره. اما لیاقت داشتن از نعمتها استفاده کنن.این آسمون قشنگ.بهار خوشکل هوای باهال٬واسه هممون هست.اما چرا بعضی ها می بینن و لذت می برن و بعضی ها نه!

 

 

 

 

ح.ا.  خدا به حسب نیاز دنیا رو کوچیک بزرگ میکنه.گاهی اونقدر بزرگ که اونی رو که میخوای نمی بینیش و گاهی اونقدر کوچیک که......خداجون دنیات واسه من کوچیکه یا بزرگ؟

ح.ا.  بنا به درخواست دوستم مستانه جون و جمع کثیری از شما  کامنت دونی به زودی بر میگرده سرجاش

حرفهای گل دختر در 9:33 |  +   • 

87/02/03

اینو دوستم داد گفت بذار تو وبلاگت...مفیده

هیچ کس اشکي براي ما نريخت  
هر که با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي ست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست.
گاه بر روي زمين زل مي زنم.
گاه بر حافظ تفائل مي زنم.
حافظ ديوانه فالم را گرفت  
يک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
حرفهای گل دختر در 15:37 |  +   • 

87/02/03

وقتی گوش شنوا نیست حرف تازه ای ندارم

اصلا از اینکه بگم بدون تو نمی تونم ،خوشم نمیاد چون دروغه. بدون تو هم میشه.اما چه شدنی؟ دلم نمی خواد از دنیا و روزگار شکایت کنم هرچند که دلم خیلی پره. بیا یه کم تو اوج ناراحتی زوایه ی دیدمون رو عوض کنیم:


صبح که میشه صدای پرنده ها که باهم بلند بلند حرف می زنن از خواب بیدارم می کنه.ساعت که ندارن عقب و جلو بشه! سپیده که می زنه یعنی صبح شده واسشون.نمی دونن که ما خیلی بعد از اونا از خواب بیدار میشیم. خوش به حالشون فکر کنم هیچ وقت تو راه عشق با هم کاری نمی کنن که مجبور بشن تمام راه رو تنهایی برگردن.

هنوز تو مود درس خوندن هم نرفتم با آگاهی کامل همه رو می سپرم به آخر ترم. می خندم میخورم می گردم....یعنی خیلی بهتر از اونی هستم که فکر میکردم.اما هنوز عادی نشدم.

بذار یه کم قشنگتر نگاه کنم.....

آهان..آره اسمون آبیه...درست مثل همیشه.صاف و یکدست آبی.همون رنگی که دوست دارم. بوی اقاقیای سرکوچه مستم میکنه و می خندم. به خودم که چقدر ساده ام. و چقدر خدا دوسم داره. کافیه به گذشته فکر کنم اونوقت یادم میاد که چه روزایی خدا منو تو بغل خودش گرفته بود.

خب دیگه..کافیه...




ح.ا. می بینی؟دیگه نمی تونم خوشگل ببینم. زمان می بره...یه کم تحمل...همه چی درست میشه....

ح.ا. این گروه آریان قرار بود آلبوم جدیدی بده بیرون! چی شد پس؟



بین خودمون بمونه
حرفهای گل دختر در 9:43 |  +   • 

87/02/02

خوشمان آمد همچینی :)

-ازدواج یعنی ازدست دادن توجه جمع کثیری از مردان و به دست آوردن بی توجهی یکی ازآنها  

   (خانم هلن رولان)

حرفهای گل دختر در 21:21 |  +   • 

87/02/02

برای شما که عشق ِتان زنده‌گي‌ست

 

شما که عشق ِتان زنده‌گي‌ست
شما که خشم ِتان مرگ است،

شما که تابانده‌ايد در ياءس ِ آسمان‌ها
اميد ِ ستاره‌گان را

شما که به وجود آورده‌ايد ساليان را
قرون را

و مرداني زاده‌ايد که نوشته‌اند بر چوبه‌ي ِ دارها
يادگارها
و تاريخ ِ بزرگ ِ آينده را با اميد
در بطن ِ کوچک ِ خود پرورده‌ايد

و شما که پرورده‌ايد فتح را
در زهدان ِ شکست،

شما که عشق ِتان زنده‌گي‌ست
شما که خشم ِتان مرگ‌ست!


شما که برق ِ ستاره‌ي ِ عشق‌ايد
در ظلمت ِ بي‌حرارت ِ قلب‌ها
شما که سوزانده‌ايد جرقه‌ي ِ بوسه را
بر خاکستر ِ تشنه‌ي ِ لب‌ها
و به ما آموخته‌ايد تحمل و قدرت را در شکنجه‌ها
و در تعب‌ها

و پاهاي ِ آبله‌گون
با کفش‌هاي ِ گران
در جُست‌وجوي ِ عشق ِ شما مي‌کند عبور
بر راه‌هاي ِ دور

و در انديشه‌ي ِ شماست
مردي که زورق‌اش را مي‌راند
بر آب ِ دوردست

شما که عشق ِتان زنده‌گي‌ست
شما که خشم ِتان مرگ است!


شما که زيبائيد تا مردان
زيبائي را بستايند

و هر مرد که به راهي مي‌شتابد
جادوئي‌ي ِ لب‌خندي از شماست

و هر مرد در آزاده‌گي‌ي ِ خويش
به زنجير ِ زرين ِ عشقي‌ست پاي‌بست

شما که عشق ِتان زنده‌گي‌ست
شما که خشم ِتان مرگ است!




شما که روح ِ زنده‌گي هستيد
و زنده‌گي بي‌شما اجاقي‌ست خاموش،

شما که نغمه‌ي ِ آغوش ِ روح ِتان
در گوش ِ جان ِ مرد ، فرح‌زاست،

شما که در سفر ِ پُرهراس ِ زنده‌گي، مردان را
در آغوش ِ خويش آرامش بخشيده‌ايد
و شما را پرستيده است هر مرد ِ خودپرست، ــ

عشق ِتان را به ما دهيد
شما که عشق ِتان زنده‌گي‌ست!
و خشم ِتان را به دشمنان ِ ما
شما که خشم ِتان مرگ است!


ح.ا. خدائیش خیلی قشنگ گفته. رسما از شاملو به خاطر اینکه زن رو فهمید متشکرم! خدارو شکر :)

عقده ای شده بودم!بس که از زن بد شنیدم. 

ح.ا. راستی فکر نمی کردم دستغیب ها تو شعر وادبیات هم دستی داشته باشن!! واسم عجیب بود :)

حرفهای گل دختر در 12:3 |  +   • 

87/02/01

و این گونه بود که....

آدم:

 

منو دوست داری؟

حوا:

مگه چاره دیگه ای هم دارم؟

.

.

.

.

.

....واین گونه بود که خداوند عشق را آفرید


ح.ا. به جای زدن یک پست جدید همینجا لینک این آهنگو میذارم. شاید شنیده باشین شایدم نه!

من دیگه بچه نمی شم



ح.ا. اينم يه آهنگ ناب ديگه. اميدوارم اولين باري باشه كه مي شنويد. و براتون جالب باشه. من كه دوستش دارم. احسان خواجه اميري آهنگ از من جدا مشو

      و آهنگ پنجره ي بارون

حرفهای گل دختر در 9:18 |  +   •