86/06/31
سری داستانهای دو دقیقه ای (پائولو کوئیلو)
مجموع٬ اگر می پندارید تمامی خوبی ها یا بدی ها ی زندگی فقط برای شما رخ می دهد٬ سلیمان را به خاطر
آورید: نسلی می رود و نسلی می آید اما زمین تا ابد پایدار می ماند٬ آفتاب طلوع می کند و آفتاب غروب
میکند٬ به مکان خود باز می گردد و باز زاده می شود(....) آنچه بوده است٬ همان است که خواهد بود وآن
چه شده است همان است که خواهد شد٬ و زیر آفتاب هیچ چیز تازه نیست.
سلیمان سه هزار سال قبل چنین گفته است. اما نه برای آنکه احساس بی حاصلی یا تکرار کنیم. هدفِ او
آشکار کردن این حقیقت بر ماست که هرگز تنها نیستیم. اگر خداوند برای نسل های گذشته تدبیری اندیشیده
که راه خود را بیابند٬ برای هر یک از ما نیز چنین خواهد کرد و سرانجام خداوند با مشکلات ما٬ میلیون ها
تجربه دارد
( اینجاش واسه خودمم شک برانگیزه)
86/06/28
منت خدای عزوجل را که طاعتش موجب قربت است وبه شکراندرش مزید نعمت![]()
هر نفس که می رود ممد حیات است وهر نفس که می آید مفرح ذات
این روزها آنچنان سریع و تند میگذرد که نمی دانم خوش میگذرد یا بد! به گمانم لحظه ایی بد است و دقیقه
ای خوب. خدا رو شکر میکنم که بدتر از این نیست و دعا میکنم بهتر باشد.ترم جدیدمان با کمی مشکل
مواجه شدیم. از آنجا که تنبلی کردیم و دیر به انتخاب واحد رفتیم( البته نادانسته) کلاسها پر شد و به ما چیزی
نرسید! رئیسمان هم که گوشی به دستمان داد که حواست باشد این جا هتل نیست که هر زمان خواستی بیائی
و بروی(به طریقی میخواهد جلوی درس خواندن ما را بگیرد
)
از عشق آنقدر که بتوانیم می نوشیم ومی خوریم و باقی را می گذاریم به وقت گرسنگی و تشنگی......
زندگی تمام روهایش را نشان داده.آنقدر عجله کرد که نمی دانم برای باقی مانده عمرم چه نقشه ای کشیده!
البته زیاد مهم نیست چون تا آن بالا بالا ها یکی هست که مواظب من است و در همین حوالی فرشتگانی
گمارده تا همه جا خوبِ مرا بنویسند واز بدِ من چشم پوشی کنند٬ دیگر زحمت ناراحت شدن به خودم نمی دهم
و به خیلی از آن ها عادت کردم. تلاش میکنم همه جا مهر خدا را ببینم و شکر کنم و لذت ببرم از این همه
زیبائی که خدا آفریده.تلاش میکنم تا خدا را دوست بدارم که شاید گوشه ای از عشق خدا به خودم را جبران
کنم که می دانم جبران نخواهد شد....
86/06/28
همه همین طوریم.آخه خالقمون یکی بوده.شب وقتی میخوابیم از زمین وزمان شاکی هستیم وباخودمون میگیم :دیگه نمیشه.این وضع قابل تحمل نیست.من از پسش بر نمیام.خیلی سخته و.....
اما صبح که بیدار می شیم انگارنه انگار که دیشب تحملمون تموم شده بود!خوشحال وسرمست از اینکه یه روز دیگه اجازه زندگی تو دنیا رو داریم،میریم که مثل هرروز بامشکلاتمون دست وپنجه نرم کنیم.
خدایا شکرت که من هرروز مجبورم به زور از خواب پا شم وبرم سر کار،این یعنی اینکه من تو جامعه هستم وکاری دارم که انجام بدم ونونی که بخورم.خدایا شکرت که مجبورم بعد از خستگی سرکار بیام خونه و برم دانشگاه سر کلاس،این یعنی من دارم واسه رشد ذهنم وعلمم تلاش میکنم .خدایا شکرت ممنونم که همیشه کنارمی ووجودت رو همه جای زندگیم باتمام وجود حس میکنم،می فهمم.
ودر آخر:
به سوی تو
به شوق روی تو
به طرف کوی تو
سپیده دم آیم
مگر تو را جویم
بگو کجایی؟
نشان تو
دهد زمین گاهی
ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا
نشان تو جویم
بگو کجایی؟![]()
86/06/26
کسی
اصلا نمی فهمید کجاست وداره چی کار میکنه....
بعد از اینکه توی کوچه پس کوچه های شهر گشتم وساختمونا رو سیر کردم وتوی درختهای بدون برگ وبی روح دنبال زندگی گشتم وهیچ نشونی پیدا نکردم٬تصمیم گرفتم برم تو جنگل....منتظر شنیدن صدای پرنده ها بودم اما هرچی گوشمو تیز تر می کردم فضا ساکتتر می شد...نه صدای دلنشین پرنده ای ونه رد پایی از یه آهوی سیاه چشم...آخه من فکر میکردم که زندگی باید همین چیزا باشه دیگه!!!یه سوال!چرا آدما با سنگ و آهن خونه میسازن بعد عاشق طبیعت وفضای سبز میشن؟اصلا چرا دیدن یه دشت سرسبز روحیه آدمو عوض میکنه؟من که خیلی وقته روحیم عوض نشده..این یعنی همون روزمرگی که خیلی ها دچارشن؟سهراب که میگه دچار یعنی عاشق! تصورشو بکنید..شعر سهراب اینطوری باشه:
دچار یعنی عاشق..
وفکر کن که چه تنهاست اگر که جان من
دچار این تن واین دنیا باشد...
مادچار این جسم هستیم اما عاشقش نیستیم.کاش سهراب زنده بود اونوقت حتما ازش میپرسیدم که از کجا میدونه ماهی دچار آبه؟یا اصلا منظورش از دوست کیه که آدرسشو بلد نیست؟آخه معمولا آدم آدرس خونه دوستاشو میدونه!!!میگن حرف٬حرف میاره ها!!داشتم دنبال زندگی میگشتم....
زندگی؟صحنه ی یکتای هنرمندی ماست؟یا آتشگهی دیرینه پابرجاست؟یا گاز زدن به سیب اکنون؟فکر کنم قدمت این سوال میرسه به همون روزی که این جمله اختراع شد:
دوستت دارم!!
میدونین؟آدم وقتی عاشق باشه دنبال چرا واگر واما وچطور واینا میره...نه ببخشید!حرفمو پس میگیرم. ؛عشق؛ واژه ای که نه محتوا نه داره نه معنی..بدون اینکه بخوای وبهش اجازه بدی میاد وتمام زندگیتو دربر میگیره...میبینی؟حتی ازت اجازه هم نمیگیره..بس بی فکر وبی برنامه است!نمیدونم باخودش چه فکری میکنه که این طوری میاد تمام دودمان آدمو به باد میده وبعدشم انتظار داری یه شبه از کله ات بپره وبره!!اصلا قانون نداره٬منطقم حالیش نیست.بیچاره اونیه که....حرفمو ادامه نمیدم چون اصلا قشنگ نبود..فقط خواستم بگم عشق حتی در زیباترین لحظه هاش بازهم مزخرفترین واژه است!آهان اوناهاش!پیدا کردم...زندگی رو میگما!یه حلزون که بی سر وصدا روی یه برگ سبز داره میره ویه رد پا از خودش جا میذاره.چه زندگی قشنگی چه آرامشی!خوش به حالش.خدا واسش سنگ تموم گذاشته.........
؛عشق لالایی بارون تو شباست٬نم نم بارون پشت شیشه هاست؛
86/06/25
آیه های نور
کلیدهای غیب تنها نزد اوست٬و جز او کسی آنها را نمی داند.او آنچه را در خشکی و دریاست می داند٬هیچ
برگی (از درختی) نمی افتد٬ مگر اینکه از آن آگاه است٬و نه هیچ دانه ای در تاریکیهای زمین ٬ ونه هیچ تر
وخشکی وجود دارد٬ جزاینکه در کتابی آشکار{= در کتاب علم خدا} ثبت است.
"سوره انعام آیه ۵۹"
86/06/24
پست ماه رمضان پارسال
در کوچه پس کوچه های شهر قدم می زنم.یک خانه پر از مهر ومحبت ودوستی است٬یک خانه پر ازخشم
ونفرت ودشمنی.از یک خانه بوی انواع غذاهای لذیذ می آید اما هیچ کس میل به خوردن ندارد ویا از فرط
اینکه زیاد خورده٬حال دیگر رژیم گرفته ونمی خورد!اما در خانه ای دیگر همه گرسنه اند وچیزی برای
خوردن ندارند.
خدایا تورا به حرمت ماه مبارکت
خانه هایی را که در آن تشنه ی محبت وجود دارد ٬سیرابشان کن.
خانه هایی را که در آن گرسنه ای قدری غذا هستند٬سفره های رنگین عطا کن
خدایا درهای رحمت تو برای همه باز است.
شیطان به هیچ کجای قلبم٬وجودم وذهنم راه نمی یابد وقتی تو را دارم.
خدایا سرشار از تو ام.مهر ومحبت تو را در سلولهای زندگی ام جاری می بینم.خود را از من دریغ مدار.خدایا
معرفت درک خود را به اندازه ی شعوری که داریم دراختیارمان قرارده وتمام گناهان مرا به بزرگی فقط یکی
از صفت های خوبت ببخش ودر زندگی مان جاری باش.......
امیدوارم فونت متن قابل خوندن باشه آقا سهیل![]()
86/06/20
نخبگی یا نخالگی! مساله این است!
نخبه بودن یا نبودن یکی از مهمترین مسائل حیات بشری از بدو خلقت تا کنون بوده است.نخبه های اولیه کسانی بودند که به کمک برگهای مو برای خود پوشش درست می کردند.بعد از سال نو که برای لباس شب نو برگ های جدید می خریدند٬ از برگ های قدیمی برای طبخ دلمه بهره می جستند! طبق تحقیقات پژوهشگران نخبگی بعد از کارگری در معدن سخت ترین کار دنیاست.
اگر فکر میکنید که نخبه ها فقط کسانی هستند که از هوش و ذکاوت و پشتکار زیادی برخوردارند٬سخت در اشتباهید! حتی اگر آی کیوی شما در حد صفر کلوین و به اندازه یک جلبک هم باشد می وانید برای خودتان نخبه باشید. چند نمونه از نخبه های دنیا رو به شما معرفی میکنم:
نخبه بی حیا: ارشمیدس٬ به دلیل عدم رعایت شئونات در حین یافتن!
نخبه متواضع: فرزاد حسنی!
نخبه اشتباهی: این سینا به دلیل نامگذاری اشتباهی کتاب هایش!
نخبه ریاضی: علی پروین به دلیل طرح نظریه ی ۷۰درصد آماده ایم می ماند ۴۰ در صد بقیه!![]()
نخبه زیست شناسی: جرج بوش پدر٬به دلیل اینکه با به دنیاآمدن پسرش حلقه مفقوده داروین پیدا شد.![]()
نخبه پیچوندن: خانواده محترم بزبز قندی( شامل: شنگول٬منگول٬ حبه انگور) چون همیشه پی به افکار شیطانی و پلید آقا گرگه به وسیله آیفون تصویری و سم مانیکور کرده و.... می برند!
نخبه همسر یابی: خاله سوسکه٬ که در این وضعیت کسادی شوهر چندین وچند خواستگار از صنف های مختلف داشت.تا حدی که باباش این شعر رو زمزمه می کرد که: یکیشون خیلی خوبه یکیشون خیلی خوبه همگی بگین ماشاا..
نخبه با تعصب: علی انصاریان به دلیل تعصب بیش از اندازه به باشگاه پرسپو لیس!!!![]()
نخبه آدم کش: برادران رایت٬به دلیل اینکه اختراع آنها در ایران سالانه جان چند صد نفر رو می گیره!!
نخبه صنعت بیمه: بازیگر وخواننده هالیوود
٬ به دلیل اختراع یک نوع بیمه عجیب غریب![]()
نخبه منشیگری: مونیکا لوینسکی٬ به دلیل اینکه با منشیگریش بیل کلینتون را از کار بیکار کرد و هیلاری کلینتون را به جرگه ی سیاست مدارها اضافه کرد!
نخبه فداکاری: پترس٬ چون توانست فشار آب پشت یک سد را با انگشتش مهار کند!
نخبه سرکاری: مونالیزا٬ به خاطر لبخندی که سالیان سال همه مردم دنیا را سرکار گذاشته!
نخبه جک خور ملس: توماس ادیسون٬ به خاطر جک " اگه ادیسون برق رو اختراع نمی کرد چی میشد"
نخبه برنامه کودک : مجید قناد و قلقلی٬ به خاطر اینکه ۵۰ ساله با همون شکل و شمایل برنامه درست می کنند.
86/06/19
حرف های خودمونی
ماه مبارک رمضان داره میاد و هر کس یه حسیس نسبت به این ماه داره. بعضیا خوشحالن که مثل بقیه مقید به یک سری قوانین دست وپا بسته نیستن و مجبور نیستن که تو روز ساعتها گرسنگی رو به خاطر هیچ٬ تحمل کنن!
یه سری دیگه هم خوشحالن. اما به این دلیل که خدا اونها رو به عنوان بنده قبول داره و لیاقت این رو دارن که آداب بندگی در برابر خالق هستی رو به جا بیارن.![]()
یه عده هم ناراحتن. که البته اینا هم دو دسته هستن. یک سری ناراحتن که چرا مجبورن به خاطر شرایط کاری یا خانوادگی این گرسنگی های طولانی مدت رو تحمل کنن.
یه سری هم ناراحتن که به خاطر بیماری ها و یا شرایط خاصی که دارن٬ لیاقت این رو ندارن که ساعتهایی رو که متعلق به پروردگار عالمیان هست٬ حتی با خوابیدن در حال عبادت بگذرونن.![]()
به هر حال٬این یک ماه هم تموم میشه و موجبات ناراحتی خیلی ها از بین می ره. اما ای کاش لیاقت این رو داشته باشیم که از ساعتهای متعلق به خدا٬بهره ببریم. خدای خوبم.عزیزم ای پروردگار وای خالق من و تمام زیبائیها
٬ کمکم کن بهتر از الان باشم خیلی بهتر![]()
![]()
سرمقاله ی این شماره مجله موفقیت یک نگاه جدید و بسیار جالب و خوندنی درباره ی روزه است. اگه مجله رو خوندید که هیچی! اما اگه نخوندیدن٬ کامنت بذارید من اینجا بنویسم
التماس دعا از همگی![]()
86/06/18
هرچی هیچی نمی گم انگار نه انگار اینا دیگه شورشو در آوردن. این نقاشی چند روز پیش تو یکی از روزنامه های آمریکایی به چاپ رسیده. شمایی که ایرانی هستی و ایرانی دوست. منتظر باش یه لینک اینجا می ذارم تا همه بریم اعتراض کنیم. من نمی دونم اینا چه فکری میکنن؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
86/06/17
حرف های خودمونی
چروک لباتم٬بخند فنا شم![]()
![]()
![]()
نانوا هم جوش شیرین می زند٬بیچاره فرهاد![]()
![]()
86/06/15
ابزارهایی که زندگی ات را بهبود می بخشند
تابه حال متوجه شده ای چه طور یک دفعه سر وکله چیزی که میخواهی ،در زندگی ات پیدا می شود، حتی اگر یک ذره باشد، ذوق زده ات می کنی؟ به عنوان مثال اطلاعاتی جزیی را که
به دنبالش بودی ،یک دفعه جذب می کنی،یا با کسی آشنا می شوی که شرایطش خیلی به آن نزدیک است که در شریک زندگی یا مشتری دلخواهت می خواستی. تمام این ها گواهی است بر
قانون جذب.این که چگونه قانون جذب را مشاهده کنی،امری است مهم.در بعضی موارد ممکن است مردم بگویند : اوه!این دقیقا چیزی نیست که می خواستم یا
این آدم دقیقا همانی نیست که دنبالش بودم و یا کمی به آن چیزی که میخواستم نزدیک است. اینها همه ارتعاشات منفی است.
وقتی تو مدرک و گواه قانون جذب را پیدا می کنی و می بینی ، با تائید این که چه قدر به آن چه می خواستی نزدیک است، آن را گرامی بدار. در این ارج نهادن است که در آن لحظه
ارتعاش بیشتری برای آن چه می خواهی ایجاد می شود و قانون جذب به ارتعاش تو جواب میدهد.به خاطر داشته باش قانون جذب اهمیتی نمی دهد که تو بیاد بیاوری ،وانمود کنی، نقش بازی کنی ،خلق کنی
شکایت کنی یا نگران باشی.صرفا به ارتعاش تو جواب میدهد.بنابراین گواه را پیدا کن و ذوق کن.
ابزار شماره4:عبارت " من در روند کار قرار دارم " را بکار ببر.
گاهی باور این که تو آن چه را بیشتر بخواهی به دستش می آوری مشکل است. اما این مخصوصا حقیقت دارداگر بر این واقعیت تمرکز کنی که به هدفت نرسیده ای. وقتی
حواست را بر چیزیمتمرکز کنی که نداری،امواج منفی از خودت ساطع میکنی.بنابراین با گفتن" من در روند کار قرار دارم" احساس راحتی کن. گفتن اینکه تو چیزی را نداری ، راهی دیگر است
برای تمرکز بر کمبود و ارایه امواج منفی.هر وقت متوجه می شوی داری به خودت می گویی هنوز چیزی را نداری ،از این کار دست بکش.در عوض بگو " من در مرحله جذب هستم"
حالا آیا این احساس بیشتر باور کردنی نیست؟
86/06/14
بزرگداشت پروفسور حسابی
روز۱۲ شهریور سالروز از دست دادن یه نعمت خدا بود. که متاسانه خیلی زود رفت و ماها سنمون قد نداد که از وجودش استفاده کنیم. البته خودمون زیاد تقصیر نداریم ولی....
پروفسور حسابی رو میگم.آدمی که موفقیت رو کسب کرد در شرایطی وحشتناک تر از زندگی من و تو..آره تو! تویی که فکر میکنی هیچ کس اندازه تو بدبخت نیست. بیا به خاطر پروفسور حسابی هم که شده کمی به زمان تلاشمون تو روز اضافه کنیم.ایشون به خاطر ما کلی سختی کشیده. به خاطر ایران کرسی که تو دانشگاه امریکا داشته ول کرده واومده ایران تا دانشش رو به ایرانی ها یاد بده نه به دیگران...
به هر حال مدیونشیم![]()
86/06/13
کسی
آسمان مست.....![]()
بلبلانِ آسمان مست....![]()
باغ مست و باغبان مست......![]()
سکوت.....
سکوت گاهی وقتها جواب میده و گاهی وقتها هم نه.! سکوت میکنم و مهر میزنم بر لب٬ تا که بگذرد ایت شبهای سرد و روزهای تاریک وبه روزهای شیرین بیداری وعشق امیدوارم خدایا چراغ دلم را روشن کن با نور جلال و عظمتت![]()
86/06/10
باسوادا بخونن :)
This is beautiful! Try not to cry.
She jumped up as soon as she saw the surgeon come out of the operating room. She said: "How is my little boy ? Is he going to be all right ? When can I see him ?"
The surgeon said, "I'm sorry. We did all we could, but your boy didn't make it."
Sally said, "Why do little children get cancer ? Doesn't God care any more ? Where were you, God, when my son needed you ?"
The surgeon asked, "Would you like some time alone with your son ? One of the nurses will be out in a few minutes, before he's transported to the university."
Sally asked the nurse to stay with her while she said good bye to son. She ran her fingers lovingly through his thick red curly hair. "Would you like a lock of his hair ?" the nurse asked.
Sally nodded yes. The nurse cut a lock of the boy's hair, put it in a plastic bag and handed it to Sally.
The mother said, "It was Jimmy's idea to donate his body to the University for Study. He said it might help somebody else. "I said no at first, but Jimmy said, 'Mom, I won't be using it after I die. Maybe it will help some other little boy spend one more day with his Mom." She went on, "My Jimmy had a heart of gold. Always thinking of someone else. Always wanting to help others if he could."
Sally walked out of Children's Mercy Hospital for the last time, after spending most of the last six months there. She put the bag with Jimmy's belongings on the seat beside her in the car. The drive home was difficult. It was even harder to enter the empty house. She carried Jimmy's belongings, and the plastic bag with the lock of his hair to her son's room.
She started placing the model cars and other personal things back in his room exactly where he had always kept them. She laid down across his bed and, hugging his pillow, cried herself to sleep. It was around midnight when Sally awoke. Laying beside her on the bed was a folded letter. The letter said:
"Dear Mom, I know you're going to miss me; but don't think that I will ever forget you, or stop loving you, just 'cause I'm not around to say "I Love You". I will always love you, Mom, even more with each day. Someday we will see each other again. Until then, if you want to adopt a little boy so you won't be so lonely, that's okay with me. He can have my room and old stuff to play with. But, if you decide to get a girl instead, she probably wouldn't like the same things us boys do. You'll have to buy her dolls and stuff girls like, you know. Don't be sad thinking about me. This really is a neat place. Grandma and Grandpa met me as soon as I got here and showed me around some, but it will take a long time to see everything. The angels are so cool. I love to watch them fly.
And, you know what? Jesus doesn't look like any of his pictures. Yet, when I saw Him, I knew it was Him. Jesus himself took me to see GOD ! And guess what, Mom ? I got to sit on God's knee and talk! to Him, like I was somebody important. That's when I told Him that I wanted to write you a letter, to tell you good bye and everything. But I already knew that wasn't allowed. Well, you know what Mom ? God handed me some paper and His own personal pen to
write you this letter. I think Gabriel is the name of the angel who is going to drop this letter off to you. God said for me to give you the answer to one of the questions you asked Him 'Where was He when I needed him ?' "God said He was in the same place with me, as when His son Jesus was on the cross. He was right there, as He always is with all His children. Oh, by the way, Mom, no one else
can see what I've written except you. To everyone else this is just a blank piece of paper. Isn't that cool ? I have to give God His pen back now. He needs it to write some more names in the Book of Life. Tonight I get to sit at the table with Jesus for supper. I'm sure the food will be great.
Oh, I almost forgot to tell you. I don't hurt anymore. The cancer is all gone. I'm glad because I couldn't stand that pain anymore and God couldn't stand to see me hurt so much, either. That's when He sent The Angel of Mercy to come get me. The Angel said I was a Special Delivery ! How about that ?
Signed with Love from God, Jesus & Me.
86/06/09
ابزارهایی که زندگی ات را بهبود میبخشند
این آخرین قسمت از درس های قانون جذب است.ما باهم سه مرحله ی قانون جذب را پشت سر گذاشتیم:
اول مشخص کردن خواسته هایمان بود.دوم ارتعاشمان را بالا بردیم. و در مرحله سوم خواسته خود را پذیرفتیم.
در این قسمت و قسمتهای دیگر که در آینده خدمتتان ارائه می کنم با ابزارهایی آشنا می شویم که قانون جذب و مرحله پذیرش خواسته را بهتر درک خواهیم کرد و و زندگی خود را بهبود خواهیم بخشید.12 ابزار هست که باید معرفی کنم.سعی میکنم تو هر قسمت دو ابزار رو معرفی کنم.امیدوارم مفید فایده باشه.
ابزار شماره یک:قدردانی و حق شناسی
قدرشناسی و حق شناسی بالاترین شکل ارتعاش است.وقتی قدر چیزی را می دانی،احساس و موج لذتی از خودت ساطع می کنی.زمانی را در نظر بیاور که در زندگی ات
قدر کسی را می دانستی.احساسی که تجربه کردی،شعف تو را کامل میکند.به عبارت دیگر ،تو ذره ای تردید و مقاومت نداشتی.
یادداشت های روزانه قدردانی و حق شناسی ابزاری است مفید.وقت صرف کردن هدفمند برای موهبت های هر روزت یعنی تو باقصد قبلی،ارتعاشات
مثبت و خالص و قوی بیرون می دهی.میتوانی برای قدردانی از هر چیزی وقت صرف کنی.این احساسی است که به سپاس و امتنان تو متصل است و خیلی اهمیت دارد.
مثال:
شکرگزارم که این هفته با دوستان تازه ام به پیاده روی رفتم.
و....
ابزار شماره دو:مدارک قانون جذب خودت را ثبت کن
دفتر یادداشت روزانه برای مدارک قانون جذب در زندگی ات کمکت میکند که آن را بیشتر باور کنی،بیشتر ذوق وشوق داشته باشی، بیشتر بپذیری و بیشتر اعتماد کنی.بدون توجه
به اندازه آن چه آشکار می شود، اگر چیزی بوده که آرزویت بوده آن را یادداشت کن.باثبت مدارک،ارتعاش خودت را بالا می بری.
بعد از نوشتن یکی دوصفحه،متوجه می شوی قانون جذب چقدر در زندگی برایت کار میکند.هر چه آگاهانه تر از آن استفاده کنی تائیدیه ای داری که
کمکت میکند به راحتی به روند پذیرش اعتماد کنی،که این مساله شک و تردیدت را کاهش می دهد.یادت باشد عدم تردید سریع ترتو را به خواسته ات
می رساند.
بنابراین هر وقت در مورد قانون جذب شک و تردید به دلت راه دادی،لازم است دفتر روزانه مدارک خودت را بخوانی تا به یاد بیاوری قانون جذب تا چه حد فرمانبردار است.
به یاد داشته باش عدم شک و تردید است که تو را سریع تر به خواسته ات می رساند.
86/06/05
حرفهای خودمانی
اومدم بگم کلی مطلب و موضوع جدید واسه نوشتن بدست آوردم که تو دنیای دعوای بین صفر ویک تقریبا بکر هست. اما خوب هنوز قانون جذب تموم نشده. وقول میدم تو پست بعدی یک کم دیگه از قانون رو بنویسم. ولی اینو دوستانه بگم بهتون که این قانون واقعا درست عمل میکنه. امتحانش خالی از لطف نیست........
امیدوارم هر جای این دایره ی بزرگ زندگی هستین همیشه خوب و خوش وسلامت باشین....![]()
86/06/05
تا آخر بخون
چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله ي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده هاي خاكي پيدا ميشود. راننده ي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفش هاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آن ها را به من خواهي داد ؟
چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.
جوان، ماشين خود را در گوشه اي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASAروي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهواره اي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقه ي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده ي عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.
بالاخره 150 صفحه ي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آن ها را به چوپان مي داد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.
چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، مي تواني يكي از گوسفندها را ببري.
آنگاه به نظاره ي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد
مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!
چوپان گفت: تو يك مشاور (مهندس صنايع )هستي.
مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟
چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل مي دانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من
نمي داني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.
86/06/04
روز خوب
خدای خوبم. مهربونم. دوستت دارم. آخه تو بامعرفتی. به قولت عمل میکنی و میشه بهت اعتماد کرد. تنهام نذار. هیچ وقت. بدون تو زندگی پوچه.....معنایی نداره.....
وقتی روز تولدت نزدیک میشه همه جشن می گیرن.خوشحالن. همه جا آب و جارو میشه و تمیزه.....
ای کاش...
ای کاش حالا که همه آماده یه جشن بزرگ هستن٬ با ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ظهورت![]()
![]()
![]()
![]()
دل همه رو شاد کنی.تا یه جشن بزرگتر داشته باشیم.....راستی! هنوزم منو دوست داری؟
ساقیا آمدن عید مبارک بادت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وان مواعید که کردی نرود از یادت
اینم واسه عشقم:
شب فراق که داند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق در بند است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست٬دوستر از جان ماست













