تبليغاتX
عشق ورزیدن یعنی همکاری باخدا

86/04/31

کسی

بیا تا کنار تو گرمای تابستان را فراموش کنم.

بیا تا نگاهت مرا به آتش کشد و من خود سوختنم را نظاره گر....

بیا تا بگویم از حدیث بی تو بودن که بی تو انگار هیچ کس مرا نمی بیند

که بی تو چه می گذرد بر این جسم و دل غمدیده....

بیا تا بگویم که دیگر نرو٬تا بخواهم که باشی٬ بیا تا دوباره گرمی دستانت خنکای جسمم شود.

بیا باهم مانند دیگر عاشقان زمینی تا به خدا برویم

تا مانند دیگر عاشقان زمینی خدا را در مهمانی خود دعوت کنیم تا زندگی مان رنگ خدا بگیرد بوی خدا بدهد تا به خدا برسد....

بیا تا قسم بخوریم که باشیم برای هم و باهم. تا قسم بخوریم که در نامردیهای زمانه یار هم باشیم و خنده هامان را تقسیم کنیم و آغوش به جز برای هم بر کسی وا نکنیم......

بیا دیگهچرا نمیای؟؟؟؟ 

حرفهای گل دختر در 12:4 |  +   • 

86/04/31

بدون شرح

حرفهای گل دختر در 10:39 |  +   • 

86/04/30

سری داستانهای دو دقیقه ای (پائولو کوئیلو)

اولا که من یه پست نوشته بودم که چهارشنبه آپ بشه اما نشد

دوما یادم نیست کی می گفت کتاب یازده دقیقه کوئیلو به فارسی ترجمه نشده٬ اما من دیدم خریدم و خوندمش. خیلی خیلی خوشم اومد. پائولو اصلا استاد آخر قصه است.

سوما داستان امروز:

حتما  عیسی درباره رفتارهایش بسیار اندیشیده است. می دانست در قرن های آینده گفته هایش دگرگون می شوند و باید از خودش الگویی به جا می گذاشت.نخستین معجزه اش چه بود؟ شفای یک نابینا٬درمان یک افلیج یا اخراج شیطان از بدن یک جن زده نبود٬بلکه تبدیل آب به شراب بود و هیجان بخشیدن به یک مهمانی بود(من خودمم تعجب کردم!!!!)

یاران مردش کسانی نبودند که رهبری فرهنگ و مذهب آن عصر را برعهده داشتند٬بلکه مردانی عادی بودند که با ثمره ی تلاش خود می زیستند. یاران زنش کسی چون مارتا نبود که به ظایف خانگی اش عمل می کرد.بلکه ماریا بود که آزادانه از او پیروی می کرد.

نخستین قدیس اش؟ نه یکی از رسولان بود نه یکی از شاگردان و نه یکی از پیروان وفادارش.بلکه دزدی بود که کنارش جان سپرد. جانشینش کسی نبود که بیش تر از دیگران به آموخته هایش عمل می کرد٬ کسی بود که در لحظه ای که عیسی بیش از همیشه با یاری نیاز داشت او را انکار کرد.

و سر انجام هیچ یک از روش های او در کتاب راهنمای رفتار نیک نیامده است....

برای اولین بار چیزی از این داستان نفهمیدم٬ اگه خوندید و فهمیدید حتما کامنت بذارید ممنون میشم

حرفهای گل دختر در 9:43 |  +   • 

86/04/26

آقا من جنبه ندارم

اون از چند وقت پیش که فیلم اون دختر عراقیه رو دیدم و کلی به هم ریختم

اونم از فیلم سنگسار کردن اون دوتا زن................

الان قاطی کردم بدفرم. به خودم قول دادم دیگه سراغ اخبار نرم.اصلا وقتی من از دستم کاری برنمیاد٬چرا باید حرص بخورم؟؟؟؟؟

به من چه؟؟؟؟هان؟ یکی بگه من این وسط چی کاره ام؟؟؟؟؟؟؟

حرفهای گل دختر در 11:10 |  +   • 

86/04/26

کسی

کسی سر زده می آید

دردلت برایش جایی خالی میکنی و

همه می رنجند از اینکه جایشان تنگ شده.

صفای مجلست می شود وقبله نگاهت

کسی سر زده می آید

از قصه ی آمدن می گوید

و از افسانه ماندن

چشمهایش آئینه آینده و حرف هایش مرحم زخم های کهنه

و تو خورشید را پشت ابرهای تیره پنهان می کنی و چشمهای اسمان را می بندی تا در این خلوت عاشقانه دور از همه دیدگان ما شدن را تجربه کنی

حرفهای گل دختر در 8:54 |  +   • 

86/04/25

سری داستانهای دو دقیقه ای (پائولو کوئیلو)

خرد با عشق می کوشد که وی را در کمند آرد      ولیکن بر نمی آید ضعیفی یا توانایی

مارسیا فرریاس داستان مردی را به یاد می آورد که به سقراط نزدیک شد و گفت:

از آنجا که بسیار با شما دوست هستم لازم است چیزی را بگویم!

سقراط گفت: صبر کن!آیا سه آزمون را گذرانده ای؟نخستین آزمون را انجام داده ای؟آیا می دانی آنچه به من می گویی حقیقت دارد یا نه؟

مرد: خوب.... مطمئن نیستم. اما شنیده ام که می گویند....

سقراط: پس آیا آزمون دوم را انجام داده ای؟ آیا گفته ی تو برای من خوب است؟

مرد:نه... کاملا بر عکس......

سقراط: اگر آزمون حقیقت و خوبی را انجام نداده ای پس حتما آزمون فایده را انجام داده ای؟آنچه می خواهی بگویی مفید است؟

مرد گفت: مفید؟ خوب نه مفید نیست.

فیلسوف با لبخند نتیجه گرفت:

اگر موضوع نه حقیقت دارد٬نه خوب است٬ و نه مفید٬بهتر است خود را نگرانش نکنی.....

 

حرفهای گل دختر در 13:45 |  +   • 

86/04/25

زلزله و سگ زنده یاب

دیدین وقتی زلزله میاد بعد چند دقیقه کسی که جون سالم به در برده میره لابه لای آوار دنبال خانواده و دوست و آشنا می گرده؟؟؟؟

دیروز که داشتم دوستای قدیمی رو پیدا می کردم تا به بلاگ پیوند بدم٬دقیقا همچین حسی داشتم.خیلی از دوستام که قبلا به بلاگ من لینک بودن وبلاگشون زیر آوار له شده و هیچ خبری ازشون ندارم

البته یکی دو تا رو تونستم پیدا کنم که جای شکرش باقیه. اما از بقیه هیچ خبری ندارم.متاسفانه سگ زنده یاب هم ندارم که بتونم پیداشون کنم......

این دیگه آخرین پستی بود که از بدی های میهن بلاگ نوشتم. آخه می دونید مشکل چیه؟ مشکل اینه که سرور تو امریکا بوده و اونا کم لطفی کردن. حالا هی بگید آمریکایی ها اینجورین یا اونجورین...... 

حرفهای گل دختر در 8:48 |  +   • 

86/04/24

حرف های خودمونی

کرکره رو به اسم خدا می زنیم بالا و شروع می کنیم:

دلم واسه دنیای صفر و یک و آدماش خیلی خیلی تنگ شده بود.خوشحالم که دوباره اومدم. امیدوارم سرور این سایت دیگه نسوزه!!!!!!!

از این به بعد اینجام و اینجا می نویسم.از خودم و دنیای اطرافم.همه چی هم می نویسم شاید یه کم با بلاگ قبلیم تفاوت کنه٬مثلا اینکه هفته ای یه پست انگلیسی می ذارم چون معتقدم اگه قراره فضایی رایگان در اختیار من قرار بگیره باید یه چیزی به هم یاد بدیم. حیفه که عمرمون بگذره به بی ثمری. هر کی دوست داره بیشتر با من آشنا بشه وبلاگ قبلیم تو پیوند ها هست. لطف کنین یه سری به اون بزنین و اگه خوشتون اومد من حتما باشما تبادل لینک می کنم. معمولا هر روز هم به روز می کنم. انقدر حرف دارم واسه گفتن که هر روز اینجا آپ بشه.

حق پناه تک تک شما

حرفهای گل دختر در 8:40 |  +   • 

86/04/23

تقدیر

سلام.

همین طوریه دیگه....تا میای عادت کنی همه چی میریزه بهم!

نمی دونم به عنوان اولین پستم تو این وبلاگ جدید چی بنویسم.شاید بهتر باشه بگم:

من دوباره اومدم......

حرفهای گل دختر در 8:2 |  +   •